داده است ؛ و در طرق روايت آن و بيان مشايخ و أعاظم أهل سنّت كه آن را روايت كردهاند ؛ و إقرار و اعتراف بر صحّت آن نمودهاند ، داد سخن داده است : فَشَكرَ اللهُ مَسَاعِيهُ الْجَمِيلَةَ وَ جَزَاهُ اللهُ عَنِ الْإسْلَامِ وَ أهْلِهِ خَيرَ الْجَزآءِ وَ جَعَلَنَا مِنَ الْمُقْتَبِسِينَ مِنْ آثارِهِ وَ رَشَحَاتِ قَلَمِهِ وَ خَالِصِ وَلائِهِ وَ النَّهْجِ عَلَى مَنْهَجِهِ الْقَوِيمِ .
و نيز در همين نزديكىهاى عصر ما سيّد أحمد بن محمّد حَسَنى كتاب مستقلّى در اين باب نوشته ؛ و نام آن را « فَتْحُ الْمَلِكِ الْعَلِىّ » نهاده است ؛ و مرحوم علّامه شيخ عبد الحسين أمينى در سه جاى از « الغدير » « 1 » بحث از اين حديث نموده است . گرچه آنچه اين دو بزرگوار آوردهاند ؛ در اين موضوع همگى در ضمن مطاوى أبحاث « عبقات الأنوار » مندرج است ؛ و ليكن معذلك سعى آنها مشكور ، و خدمت ايشان به شرع و شريعت ، و وَلاء و إمامت ، با تدوين كتاب خود به لسان عربى و به شيوهاى بديع و طرزى لطيف ، ممدوح و مورد تحسين و شكر صاحب شريعت خواهد بود .
در « الغدير » در ضمن بحث از قصيدهء غديريّهء شمس الدّين مالكى ، « 2 » بحث كافى و وافى فرموده ، پايهء علم و دانش آن حضرت را با علم و دانش عمر كه به عنوان « نَوادِرُ الْأثَرِ فِى عِلْم عُمَرَ » ناميده است ، اندازه گيرى كرده ؛ و روشن ساخته است كه مولى المُوحِّدين و أمير المؤمنين است كه حامل لواى علم و دانش است ، و بقيه من العالى إلى الدّانى همه معترف به جهل خود ، و نياز خود در معارف و أحكام و تفسير و حديث و تاريخ و غيرها به آن حضرت مىباشند .
در اين قصيده ، شمس الدّين مالكى دربارهء اين حديث شريف گويد :
وَ قَالَ رَسُولُ اللَهِ : إنِّى مَدِينَةُ * مِنَ الْعِلْمِ وَ هُوَ الْبَابُ وَ الْبَابَ فَاقْصِدِ 1
وَ مَنْ كتُ مَوْلَاهُ عَلِى وَلِيُّهُ * وَ مَوْلَاكَ فَاقْصِدْ حُبَّ مَوْلَاك تَرْشُدِ 2
هامش
( 1 ) - « الغدير » ، ج 3 ، ص 92 تا ص 101 ، و ج 6 ، ص 58 تا 355 ، و ج 7 ، ص 197 تا 199 .
( 2 ) - أبوعبد الله شمس الدّين محمّد بن أحمد بن على هوارى مالكى اندلسى نحوى ، معروف به ابن جابر اعمى از أهل مَريهء مىباشد . در سنهء 698 متولّد شد و در سنهء 780 وفات كرد . او يكى از بزرگان در شعر و ادب و سيره و تاريخ و نحو و حديث است . شرح حالات او و تفصيل تدرّس و تعلّم او و كتب مصنّفهء او را در « الغدير » ، ج 6 ، ص 350 به بعد آورده است .