إلَّا مِنْ قِبَل الْبَابِ ! وَ كذَبَ مَنْ زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّنِى وَ يُبْغِضُ عَلِيّاً !
مَعَاشِرَ النَّاسِ ! وَالَّذى بَعَثَنى بِالنُّبُوَّةِ ، وَ اصْطَفَانى عَلَى جَمِيعِ الْبَرِيَّة مَا نَصَبْتُ عَلِيّاً عَلَمًا لِامَّتى فِى اْلأرْضِ حَتَّى نَوَّهَ بِاسْمِهِ فِى سَمَوَاتِهِ ، وَ أوْجَبَ وَلَايَتَهُ عَلَى جَمِيعِ مَلَائِكَتِه . « 1 »
« روز غدير با فضيلتترين عيدهاى امَّت من است ؛ و آن روزى است كه خداوند تعالى ذكره ، مرا در آن روز أمر نمود كه برادرم على بن أبى طالب را به عنوان شاخص و فرد نمونه براى اقتداى امّت خود منصوب كنم ؛ كه به واسطهء او بعد از من در راه إسلام و توحيد و معرفت ، هدايت شوند و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را كامل نمود ؛ و نعمت خود را بر امّت من تمام كرد ، و پسنديده و راضى شد كه إسلام دين آنها باشد .
و پس از آن گفت : إى جماعت مردم ! من از على هستم و على از من است ؛ او از سرشت من آفريده شده است ، و او امام و پيشواى خلق عالم است پس از من . براى آنها در آنچه از سُنّت من اختلاف كنند حقّ را روشن مىكند ، و واقعيّت را مبرهن و آشكار مىنمايد .
و او است أمير و فرمانفرماى مؤمنان ؛ و پيشواى سپيد چهرگان كه بر پيشانى و پاهاى آنها آثار نورانيّت وضو در روز بازپسين مشهود است ، و او است سلطان و رئيس مؤمنان ؛ و بهترين وصى از ميان أوصياى پيامبران ؛ و شوهر سَيِّده و سالار زنان عالميان ؛ و پدر إمامان و پيشوايان راه يافتگان .
إى جماعت مردم ! كسى كه على را دوست بدارد من او را دوست دارم ؛ و كسى كه على را مبغوض دارد من او را مبغوض دارم ؛ و كسى كه با على بپيوندد ، من با او مىپيوندم ، و كسى كه از على ببُرد ، من از او مىبُرم . و كسى كه با على جفا كند ، من با او جفا مىكنم . و كسى كه ولايت على را بر عهده بگيرد ، من ولايت او را متعهّد مىشوم و كسى كه با على دشمنى كند من با او دشمنى مىكنم .
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ج 2 ، ص 523 و ص 524 ، باب 34 ، حديث 3 ، از خاصّه .