« من شهر علم هستم ، و على دَرِ آن شهر است ؛ و در شهر وارد نمىتوان شد ، مگر از درش ؛ و نيز روايت شده است كه : من شهر حكمت هستم ؛ و على دَر آن شهر است . »
و در تفسير « الميزان » بعد از بحث كافى در اينكه با نقل ثابت شده است كه : در زمان جاهليّت ، مردم متعصّب و استوار در دين و آراء جاهلى ، در موقع إحرام از ديوارهاى شكافته شده رفت و آمد مىكردهاند و روايتى را هم در اين باره از تفسير « الدُّرّ المَنْثُور » آوردهاند ، چنين گفتهاند كه در « محاسن برقى » از حضرت باقر عليه السّلام دربارهء گفتار خداوند تعالى :
وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها
آورده است كه : يعْنِى أنْ يأْتِى الامْرَ مِنْ وَجْهِهِ أَى الْامُور كَانَ .
« يعنى هر أمرى از امور را بايد از جهت خودش و از راه وصول به آن بجاى آورد . » و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام آورده است كه : الْأوْصِيَاءُ هُمْ أبْوَابُ اللهِ الَّتِى مِنْهَا يُؤْتَى ، وَ لَوْلَاهُمْ مَا عُرِفَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بِهِمُ احْتَجَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خلْقِهِ « 1 »
« أوصياى حضرت رسول الله يعنى أئمّهء دوازده گانهء اثنا عشريّهء ، ايشانند فقطّ درهاى خدا كه بايد از آنها وارد شد ، و رفت و آمد كرد . و اگر آنها نبودند خداوند عزّ و جلّ شناخته نمىشد ؛ و به واسطهء آنها خداوند تبارك و تعالى بر بندگان خود احتجاج مىكند . » يعنى آنها حجّتهاى خداوند هستند كه اخلاق و عقائد و إعمال همه الگو و برنامهء عمل است ، و طبق آنها خداوند از بندگان سؤال و جواب مىنمايد .
گفتار ملّا عبد الرّزّاق و صاحب تفسير بيان السَّعاده درباره اين آيه
و در تفسير « بيان السَّعادة » گويد : و درهاى امور و جهت اشياء ، همان ولايت است كه نسبت به حضرت باقر عليه السّلام داده شده است كه گفتهاند : يعْنى أنْ يأْتَى الامْرَ مِنْ وَجْهِهِ أىَّ اْلُامُورِ كَانَ . و بنابراين مفاد اين آيه مباركه چنين است كه : تمام امور دنيويه و اخرويّه را از وجههء خودشان و از راه خودشان به جاى آورد ؛ مثل
هامش
( 1 ) - « الميزان » ج 2 ، ص 59 .