عارف شهير شيخ فريد الدّين عطّار نيشابورى - رضوان الله عليه - گويد :
ز مشرق تا به مغرب گر إمام است * علىّ و آل او ما را تمام است
گرفته اين جهان وصف سِنانش * گذشته ز آن جهان وصف سه نانش
چه در سِرِّ عَطا إخلاصْ او راست * سه نان را هفده آيه خاص او راست
چنان در شهر دانش باب آمد * كه جَنَّت را به حقّ بوّاب آمد
اگر علمش شدى بحر مُصَوَّر * در او يك قطره بودى بحر أخْضَر
چه هيچش طاقت منَّت نبودى * ز همّت گشت مزدور يهودى
كسى گفتش چرا كردى ؟ بر آشفت * زبان بگشادچون شمع و چنين گفت
لَنَقْلُ الصَّخْرِ مِنْ قُلَلِ الْجِبَالِ * أحَبُّ إلَى مِنْ مِنَنِ الرِّجَالِ
يقُولُ النَّاسُ لِى فِى الْكسْبِ عَارٌ * فَإنَّ الْعَارَ فِى ذُلِّ السُّؤالِ « 1 »
اينجاست كه أشعار شافعى خوب مىتواند خود را نشان دهد :
لَوْ شُقَّ قَلْبى لَيرى فى وَسْطِهْ * خَطَّانِ قَدْ خُطَّا بِلَا كاتِب
الشَّرْعُ وَ التَّوْحِيدُ مِنْ جَانِبٍ * وَ حُبُّ أهْلِ الْبَيتِ مِنْ جَانِبِ
« اگر دل من شكافته شود ؛ در ميان آن ديده مىشود كه : بدون كاتب خارجى دو خط نوشته شده است :
شرع الهى و توحيد خداوندى در يك طرف ؛ و محبّت أهل بيت رسول الله در طرف ديگر . »
با اين كمال و جمال ، أمير المؤمنين عليه السّلام ، معشوق حقيقى ممكنات در عالم امكان است
و اينجاست كه ديگر مراتب محبّت و مودّت به أمير المؤمنين عليه السّلام از تعقّل و تفكير بالا مىرود و به سرحدّ تحيّر و وَلَه و تَيمان مىرسد همانطور كه خودش گفته است : وَ اجْعَلْ قَلْبِى بِحُبِّك مُتَيّمًا . و حقّاً لفظ شوق و اشتياق و عشق دربارهء حضرت كوتاه است و اگر معشوق واقعى و حقيقى در ممكنات تصوّر شود ، غير از نفس مقدّس آنحضرت چه موجودى مىتواند خود را بنماياند !
اى به حُسن تو صنم چشم فلك ناديده * وى ز مثل تو وَلَد مادر أيام عقيم
عشق بازى نه طريق حكما بود ولى * چشم بيمار تو مىبرد دل از دست حكيم
هامش
( 1 ) - « هديّهء الأحباب » ص 199 ترجمهء أحوال عطّار