تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
مى شد . يعنى در پناه قرآن ، و با تعهّد و التزام به قرآن ، و استمداد از اين صحيفهء الهيّه ، من بناى كار خود را در اين شهر مىگذارم . پَهْلَوى أمر كرد : اين دروازه را خراب كنند . و در سفرى كه به شيراز رفته بود ؛ و از زير دروازه قرآن عبور كرده بود ، بر روح استكبار و غرور و خودخواهى خودش گران آمد كه عبورش از زير قرآن و در پناه قرآن باشد . هر چه مستشرقين گفتند : اين دروازه ، از جهت تاريخ ، أرزش جهانى دارد ؛ و بايد باقى باشد ؛ فائده‌اى نكرد . دروازهء قرآن را خراب كرد ؛ و أثرى از آن نگذاشت . امروز شَبهى به جاى آن ساخته‌اند . پَهْلَوى جواهرات و نفايس حضرت إمام على بن موسى الرّضا عليه السّلام را برد ؛ و از موزهء آن حضرت و از حرم مطهّر ، و از داخل ضريح مقدّس ، آنچه پادشاهان و امراء در مدّت هزار سال آورده و هديه كرده بودند ، همه را برد . فقط يك صندوق طلا در پائين پاى آن حضرت بود : آن را هم در جشن زفاف پسرش محمّد رضا پهلوى با فوزيّهء مصرى ، به صورت دو عدد گلدان مرصّع در آورده ، كه وزنش بيست و هفت مَنْ شد . و از طرف حضرت رضا ، آستانهء قدس ، به عنوان چشم روشنى ، به بارگاه داماد و عروس هديه فرستاد . پَهْلَوى قرآن‌هاى نفيس خطّى ، و كتب نفيس خطّى قديمى را جمع كرد ؛ و هر آنچه را بايد به خارج بدهد ، داد ؛ و بقيّه را براى خود در كتابخانهء دربار نهاد . و بالأخره بقيّهء جواهرات دربار را هنگام فرار از كشور آسيب ديده ، و دشمن زده ، در يك چمدان ( جامه دان و صندوق ) ريخته ؛ و با دست خود برداشته ؛ و از خود جدا نمىكرد ؛ تا هنگام سوار شدن در بندرعبّاس بر كشتى انگليسى ، مأمور انگليسى آن را كَرْهاً از دست او مىگيرد ؛ و به بقيّهء جواهراتِ از پيش فرستاده شده ، و ذخيره شده در بانك‌ها و دربار سلطنتى خود ملحق مىكند . بارى از آنچه ما در اينجا بيان كرديم ؛ به خوبى روشن مىشود كه : چقدر گفتار وَهَّابى مسلك‌هاى تازه به دوران رسيدهء كشور ما ، و جوجه ماشينىهاى ماشين سُعودى و وهابيّه كه از آنجا تغذّى مىكنند ، عَفِنْ و بدبو ، و نا زيبا و كريه است .