بودند ؛ از جمله چهار عدد شمعدان از جنس زُمُرّد بوده است كه در جهان قابل تقويم و ارزش نبود ؛ و ديگر چهار صندوق از طلا مزيّن به جواهرات مُرَصَّع به ياقُوت و الماس بوده است كه در شب تاريك همچون ستارهء درخشان نور مىداد ؛ و ديگر مقدار يكصد عدد شمشير كه دستهء آنها زمرّد بوده كه نام صاحبش را بر آن نوشته بودند ؛ و غلافهاى آنها همگى از طلاى خالص بوده كه با ألماس زينت كرده بودند .
اين اشياءِ را كجا بردند ؟ و صرف در چه أمرى كردند ؟ آيا صرف إسلام و عظمت آن ، و صرف تضعيف دولت كفر و آثار آن نمودند ؟ يا بالعكس همه را در خزانههاى دول أجنبى و كُفّاًرِ دشمن إسلام به رايگان بنا بر وظيفهء سر سپردگى و خدمت تسليم كردند ؛ كه در نتيجه در أثر اين غارتها و غارتهاى مشابه آن ، خزانههاى دول كفر ، سرشار از طلا و سنگهاى قيمتى و از نفائس و عتائق شد ؛ و كشورهاى ما همگى لُخت و تهى و خالى گشت .
اين است سرّ و روح علّت تسلّط آنان بر جهان ؛ نه علم و فرهنگ ايشان . علم و فرهنگ را هم به طور دزدى از ما سرقت كردند . و بنابراين اگر به عوض عبارتِ كوتاه و نارساى كشورهاى متمدّن و جلو افتاده و أبَرْ قدرت ، به آنها كشورهاى غارتگر ؛ و به كشورهاى خودمان كشورهاى غارت زده بگوئيم ؛ سخن بجا گفتهايم .
گويند : چون گانْدى رهبر مردم هندوستان كه در سفر خود به طرز خاصّى وارد لَنْدَن شد ؛ گفت : من تعجّب مىكنم كه چگونه جزيرهء انگلستان هنوز در آب فرو نرفته است ؟ ! گفتند : مگر بايد جزيره در آب فرو رود ؟
گفت : دولت انگلستان آنقدر از طلاهاى مردم هند ، بدين جا آورده ؛ و در نتيجه بزرگترين و ثروتمندترين و پرجمعيّتترين كشورها را كه هند است ؛ تبديل به يك كشور فقير و قحطى زده و مفلوك كرده است ، كه من گمان مىكردم از سنگينى وزنِ آن طلاها ، اين جزيره غرق شده است .
حمله وهّابىها به كربلا ؛ و هدم قبور إمامان بقيع
وهّابىها كشتار عظيمى از مسلمانان كردند ؛ و هر كس وهّابى نبود ؛ او را مشرك مىدانستند ؛ و خون و مال و ناموس او را مباح مىدانستند . كشتارهاى آنان