او أصحاب او همگى بتپرست بودند ؛ و بر بت سجده مىكردند .
چون تُبَّع به سمت يمَن مىرفت ، راه خود را از مكّه كه منزل بين راه است ، در طريق يمن قرار داد . و وقتى به دُف رسيد كه از نواحى جُمدَان بين عُسْفَان و أمَج مىباشد ، و اين ناحيه در راه او بين مَدينه و مَكّه بود ؛ جماعتى از قبيلهء هُذَيل به نزدش آمده و گفتند : اى پادشاه ! مىخواهى ما به تو بيت المالى را نشان بدهيم كه كهنه شده است ؛ و پادشاهان پيش از تو از دستبرد به آن غافل بودهاند و در اين خزانه أموال لؤلؤ و زَبَرْجَد و ياقُوت و طلا و نقره وجود دارد ؟ !
تُبَّع گفت : آرى ! گفتند : آن خزانه ، خانه ايست در مكّه كه أهل مكّه آن را عبادت مىكنند ؛ و در كنار آن نماز مىخوانند . البتّه منظور و مقصود آن جماعت از طائفهء هُذَيل آن بود كه تُبَّع بواسطهء دست آلودن به اين عمل هلاك شود . چون دانسته بودند و شناخته بودند پادشاهانى را كه قصد تعدّى به بيت الله ، و بردن جواهرات و ستم را داشتند ؛ و همگى دستخوش هلاك شدند .
تُبَّع چون تصميم گرفت وارد مكّه شود ، و جواهرات كعبه را ببرد ؛ فرستاد نزد آن دو نفر عالم ؛ و از ايشان در اين باره ، نظر خواست . آن دو عالم گفتند : جماعت هُذَيْل قصدى نداشتند از اين پيشنهاد به تو مگر آنكه تو را و لشگر تو را يكباره هلاك سازند ! و اگر دست به چنين كارى زنى ، بدون شكّ هلاك خواهى شد ؛ و تمام لشگريانت كه با تو هستند ، هلاك خواهند شد !
تُبَّع به آن دو عالم گفت : بنابراين شما به من چه دستورى را مىدهيد ، كه چون به مكّه وارد شوم ، بدان عمل نمايم ؟ ! گفتند : همان عملى را بايد أنجام دهى كه أهل مكّه أنجام مىدهند : گرد كعبه طواف كنى ، و آن را تعظيم كنى و تكريم نمائى ! و سرت را بتراشى ؛ و در برابر كعبه در حال تذلّل و خشوع باشى تا از آنجا خارج شوى .
تُبَّع به آنها گفت : پس چرا شما چنين أعمالى را در كعبه انجام نمىدهيد ؟ !
كعْب و أسَد آن دو عالم بزرگوار گفتند : سوگند به خدا كه كعبه ، خانهء پدر ما إبراهيم است ؛ و وظيفه هر شخص واردى آن است كه به جاى بياورد آنچه را كه ما به تو خبر داديم ؛ و ليكن أهل مكّه به واسطهء بتهائى كه دور تا دور كعبه نصب
امام شناسى (فارسى) — صفحة 241
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٤١