اختيارى خود را به هر كس كه بخواهد مىدهد ؛ و خداوند داراى سعه و گشايش و داراى علم است . »
در اين دو آيه مىبينم كه أوَّلًا آن گروه از بنى اسرائيل خودشان براى خود حاكم و سلطانى انتخاب نكردند ؛ بلكه به پيغمبرشان مراجعه كرده ، و از او طلب نمودند كه حاكمى بر ايشان بگمارد ، تا در سايهء او و تدبير او جنگ كنند .
و ثانياً پيامبر براى آنها طالوت را برگزيد ؛ و آنها ايراد كردند كه اين مرد داراى جاه و اعتبار و خَدَم و حَشَم و مال فراوان نيست ؛ و بايد حاكم داراى چنين فرآوردههائى باشد ؛ و ما سزاوارتريم از او براى حكومت بر مردم ؛ زيرا كه داراى اين گونه اعتباريّات و مزاياى خارجى مىباشيم ؛ و آن پيغمبر به گفتار آنها اعتنائى نكرد ، و براى اين منطق در مكتب علم و وحى و واقعيّات ارزشى قائل نشد .
و ثالثاً از جهات مهمّ مزاياى طالوت ، سَعَه و گستردگى جسمى و علمى را ياد آور شد ، كه داراى دانش فراوان و قدرت كافى بدنى است ؛ پس آنچه براى حكومت لازم است قدرتِ فكر و انديشهء پاك ، و علم زياد ، و توانائى طبعى و طبيعى است كه بايد با آن علم ، راه درست و راست را ببيند ؛ و با آن قدرت به كار بندد .
پس چقدر كوتاه و سخيف است رأى آنان كه مىگويند : نبوّت با حكومت جمع نمىشود . نبوّت و علم و دانش إلهى و فقاهت در أمر دين و بصيرت و معرفت به خدا و آئين ( نه فقاهت مصطلح امروزى ؛ گرچه صاحب آن مخالف علم و عرفان الهى باشد ؛ و راه معرفت را مسدود بداند ؛ و خود نيز يكقدم در راه تهذيب نفس و تكامل روحى ، و وصول به ذِروهء معراج خداوندى بر نداشته باشد ) از مقدّمترين شرائط و از مهمترين لوازم غير قابل انفكاك براى حكومت است .
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً
« 1 »
« بلكه حسد مىورزند قوم يهود با مسلمين بر آنچه خداوند از فضل خود به آنها
هامش
( 1 ) - آيه 54 ، از سورهء 4 : النساء