تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
شواهد را محقّق و استوار مىدارد ؛ و بر جميع امّت لازم است كه به اين أخبار إقرار و اعتراف داشته باشند زيرا كه اين أخبار موافق با قرآن است ؛ و قرآن موافق با اين أخبار است . و چون مىيابيم كه اين أخبار با كتاب خدا موافقت دارد ؛ و كتاب خدا نيز با اين أخبار موافقت دارد ؛ و دليل و گواه بر صدق آنهاست ؛ بنابراين پيروى از اين أخبار فرض و حتم است ؛ و از مفاد و مضمون اين أخبار نمىتوانند بگذرند و آنها را ناديده نگيرند ؛ مگر أهل عناد و فساد . « 1 » و سپس حضرت شروع مىكنند در بيان جبر و تفويض ؛ و قول حقّ كه أمْر بَيْنَ الْأمرَينْ است .

استشهاد أميرالمؤمنين « عليه السّلام » نزد أبوبكر به حديث منزله

و از جملهء موارد استشهاد به حديث منزله ؛ احتجاج أميرالمؤمنين « عليه السّلام » است با أبوبكر بعد از بيعت مردم با او . اين احتجاج را طبرسى ، در كتاب « احتجاج » ، از حضرت إمام جعفر صادق « عليه السّلام » ، از پدرش ، از جدّش ، آورده است كه : چون أمر بيعت أبوبكر انجام يافت ؛ و آن‌كارى را كه با على كردند ؛ به اتمام رسيد ؛ پيوسته أبوبكر مسرور و خوشحال بود ؛ و على « عليه السّلام » كَدِر و منقبض به نظر مىرسيد . اين أمر بر أبوبكر گران آمد ؛ و مىخواست على را ديدار كند ؛ و آنچه در دل على است بيرون آورد ؛ و مراتب عذر خود را در قبول خلافت بيان نمايد ؛ و بفهماند كه : او در گرد آمدن مردم‌به‌نزد او ، و امر امامت امت را برگردن او نهادن معذور بوده است ؛ و خودش نسبت به اين رغبتى چندان نداشته ؛ و بى اعتنا بوده است . فلهذا در وقتى ناگهان ، بدون اطّلاع قبلى نزد على آمد ؛ و از او مجلسى خلوت خواست ؛ و گفت : يا أبَا الحَسن ! سوگند به خداوند كه اين خلافتى كه بر دوش من نهاده شده است ، از روى قرار داد و توطئهء قبلى من نبوده است ؛ و نه از روى رغبتى كه بدان داشتم ؛ و نه حرصى كه در من بود ؛ و نه اطمينان به نفس من در آنچه امَّت بدانها
هامش
( 1 ) « احتجاج » شيخ طبرسى ، طبع نجف ، ج 2 ، ص 250 تا ص 253 ؛ و « غاية المرام » از « احتجاج » قسمت أول ، ص 152 حديث شمارهء هفتادم .