تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
« اى عائشه سوگند به خدا كه من آنها را إخراج نكردم و على را من باقى نگذاردم ؛ بلكه خدا آنها را إخراج كرد ؛ و على را باقى گذارد . » « 1 » و ما به غزوه خيبر رفتيم و فرار كردند آنان كه فرار كردند ؛ در اين وقت رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » فرمود لاعطين الراية اليوم رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله . « من هر آينه امروز لواى جنگ را مىدهم به مردى كه خدا و رسولش را دوست دارد ؛ و او را خدا و رسولش دوست دارند . » رسول خدا على را فرا خواند ؛ و چشمان او رَمَد آلود بود و درد داشت ؛ و در چشمان او آب دهان خود را ماليد ؛ و پرچم جنگ را به او داد ؛ و خداوند خيبر را براى على فتح كرد . و ما به غزوه تبوك با رسول خدا روان شديم ؛ و على با رسول خدا در ثنية الوداع وداع كرد و گريست . رسول خدا به او گفت : چرا مىگريى ؟ ! على گفت : چرا گريه نكنم ؛ زيرا از وقتى كه خدا تو را مبعوث كرده است ؛ در غزوه‌اى از غزوات تو ؛ من بى تو نبوده‌ام ! چرا در اين غزوه مرا در مدينه گذاشتى ؛ و با خود نبردى ؟ ! حضرت رسول فرمود : أمَا تَرْضَى يَا عَلىُّ أنْ تَكُونَ مِنِّى بِمَنْزِلَة هَارونَ مِنْ مُوسَى
هامش
( 1 ) مضمون اين روايت را كه بل الله أدْخَلَه و أخرجكم را به طور استفاضه علماء شيعه و عامّه در كتب خود روايت كرده‌اند ؛ از جمله إمام حافظ على بن حسن بن هبة الله شافعى معروف به ابن عساكر كه در قرن ششم مىزيسته است در تاريخ معروف خود به نام « تاريخ دمشق » در ترجمهء أحوال على بن أبىطالب در جزء دوّم از ص 312 تا ص 314 با چهار سند مختلف تحت شمارهء 816 تا 819 آورده است . و در جزء سوّم ص 55 حديث 1094 با سند متّصل خود آورده است كه سَعْد بن مالك ( أبوسعيد خدرى ) به نزد سَعْد وقّاص آمد ؛ سَعْد به او گفت : چنين به من رسيده است كه شما در كوفه سبّ على را پيشه ساخته‌ايد ! آيا تو هم او را سبّ كرده‌اى ؟ سَعْد بن مالك گفت : معاذ الله ! سَعْد بن وقّاص گفت : و الذى نفس سَعْد بيده لقد سمعت رسول الله « صلّى الله عليه و آله و سلّم » يقول فى على شيئاً لو وضع المنشار على فرقى ( ط ) على أن أسبَه ما سَبَّبَتُه أبداً « سوگند به آنكه جان سَعْد در دست اوست من حقّاً از رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » شنيدم كه دربارهء على چيزى را مىگفت كه اگر أرّه بر فرق من بگذارند كه على را سبّ كنم ؛ او را أبداً سبّ نمىكنم . »
امام شناسى (فارسى) — صفحة 193 | السيد محمد حسين الطهراني