تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

سَعْدوقّاص در أواخر عمر ، از فضائل أميرالمؤمنين « عليه السّلام » بيان مىكرد

سَعْد در آخر عمرش از فضائل أميرالمؤمنين « عليه السّلام » نقل مىنمود و از مزاياى مختصّه به آن حضرت كه از رسول خدا « صلى الله عليه و آله و سلّم » شنيده بود ؛ بازگو مىكرد ؛ ولى چه فائده كه كار از كار گذشته بود و على « عليه السّلام » در محراب عبادت فرقش شكافته شده بود ؛ و معاويه چنگال خونين خود را تا أقْصى بلاد فرو برده بود ؛ و مكّه به قتل و غارت بُسْر بن أرْطاة و كشته شدن دو طفل صغير عبيد الله بن عبّاس گرفتار آمده بود ؛ و سبّ و لعن و شتم على بر فراز منابر ؛ در خطبه‌هاى نماز جمعه و نماز عيدين در سراسر اقطار إسلام جزء فرائض و واجبات شمرده شده بود ؛ اينك مناقب على را بر شمردن آن هم براى پسران و دختران خود ؛ « 1 » و يا براى دو نفر مرد عراقى « 2 » چه تأثيرى دارد ؟
هامش
- أبى وقّاص فى أيّام بعد ما مضى من أمارة معاوية عشر سنين و كانوا يرون أنّه سقاهما سمّا . و در تعليقه از ابن أبى الحديد نيز آورده است . ( 1 ) عامِر و مصعب و إبراهيم و عُمَر پسران ؛ و عائشه دختر او از روات بوده‌اند . ( 2 ) - در « أمالى مفيد » طبع جامعة المدرسّين در مجلس هفتم ص 55 تا ص 58 روايتى را با سند متّصل خود از حارث بن ثعلبه روايت كرده است و خلاصه و محصّل آن اين است كه : او گفت دو مرد در وقت طلوع هلال ذى الحجّة و يا قبل از آن عازم مدينه و مكّه بودند ؛ و ديدند كه مردم بار سفر بسته و به حجّ مىروند . آنها گفتند : ما هم با آنها به راه افتاديم و در ميان راه به قافله‌اى برخورد كرديم كه در آن مردى بود كه گويا أمير آنها بود . آن مرد از قافله جدا شد و بما گفت : شما دو نفر عراقى هستيد ؟ گفتيم : آرى . گفت : از أهل كوفه هستيد ؟ گفتيم : آرى . گفت : از كدام قبيله ؟ گفتيم : از بنى كنانه ! گفت : از كدام تيره ؟ گفتيم از بنى مالك بن كنانه . گفت : مرحبا بر روى مرحبا و قرباً على قرب ! من شما را به كتابهاى نازل شده و به تمام پيامبران فرستاده شده سوگند مىدهم : آيا شما از على بن أبى طالب هيچ شنيديد : كه مرا سبّ كند و يا آنكه بگويد : او دشمن من است و يا با من در جنگ است ؟ ! گفتيم : تو كيستى ؟ گفت من سَعْد بن أبى وقّاص‌ام . گفتيم : نه . گفت : آيا شنيديد كه از بردن نام من دريغ كند و به بدى ياد كند ؟ گفتيم : نه ! گفت : الله اكبر الله اكبر در آن صورت من گمراه بودم بعد از آنكه چهار مطلب دربارهء او از پيغمبر شنيده‌ام كه هر كدام از آنها اگر در من بود از براى دنيا و آنچه در دنياست بهتر بود در صورتى كه عمر من به قدر عمر نوح بوده باشد . آنگاه سَعْد آن چهار چيز را مىشمرد از جمله آنكه فرمود : أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبى بعدى الحديث ( اين حديث را در « بحار الانوار » طبع كمپانى ج 9 ؛ ص 435 و طبع حروفى ج 40 ؛ ص 39 تا ص 41 آورده است ؛ و در « غاية المرام » ص 129 حديث 12 آورده است ) .