تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
و نيز أحمد بن حنبل با سند ديگر از أبو طفيل روايت مىكند كه : على رضى الله عنه مردم را در رحبه جمع كرد و سپس به ايشان گفت : من با قسم به خدا از هر مرد مسلمانى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است آنچه را كه در روز غدير خمّ گفته است مىخواهم كه برخيزد . سى نفر برخاستند . و فضل بن دكين ( أبو نعيم ) مىگويد : جماعت كثيرى از مردم برخاستند و شهادت دادند ، در وقتى كه رسول خدا دست على را گرفته بود و به مردم مىگفت : أ تعلمون أنّى أولى بالمؤمنين من أنفسهم ؟ قالوا : نعم يا رسول الله ! قال : من كنت مولاه فهذا مولاه . اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه . أبو طفيل راوى اين روايت مىگويد : فخرجت و كأنّ فى نفسى شيئا . فلقيت زيد بن أرقم فقلت له : إنّى سمعت عليّا رضى الله تعالى عنه يقول كذا و كذا . قال : فما تنكر ؟ ! قد سمعت رسول الله صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم يقول ذلك له . « 1 » « من از آن محفل خارج شدم و از گفتار أمير المؤمنين عليه السّلام گويا در نفس من شبهه‌اى بود . زيد بن ارقم را ملاقات كردم و به او گفتم : من شنيدم كه على رضى الله عنه چنين و چنان مىگفت . زيد گفت : چرا إنكار مىكنى ؟ ! من خودم از رسول خدا شنيدم كه اين كلمات را دربارهء على مىگفت » . بايد دانست كه زيد بن أرقم خودش در آن مجلس از منكرين و كاتمين بوده است ، فلهذا به نفرين حضرت نابينا شد . و خودش مىگفت : اين كورى ، دعاى على است كه مرا گرفته است . ولى بعد از آن مجلس كرارا و مرارا در أماكن متفاوت خودش براى أفرادى كه تاريخ ضبط كرده است - و ما در أبحاث خود قدرى از آن را آورده‌ايم و خواهيم آورد ان شاء اللّه تعالى - اين حديث غدير خمّ را روايت كرده است . و هيثمى در « مجمع الزوائد » اين حديث را سندا و متنا از أحمد بن حنبل روايت كرده است . « 2 »
هامش
( 1 ) - « مسند أحمد » ج 4 ، ص 370 و « البداية و النهاية » ج 5 ، ص 211 و ص 212 . ( 2 ) - « مجمع الزّوائد » ج 9 ، ص 104 .