دشمن بدار آن كس كه على را دشمن دارد ، و يارى كن آن كس كه على را يارى كند ، و دوست بدار آن كس كه على را دوست دارد ، و مبغوض بدار آن كس كه على را مبغوض دارد . » و همچنين حمّوئى با سند ديگر خود متّصلا از سماك بن عبيد بن وليد عنسى آورده است كه او مىگويد : من وارد شدم بر عبد الرّحمن بن أبى ليلى ، و او براى من گفت كه من حضور داشتم در رحبه و ديدم كه على عليه السّلام مىگويد : با سوگند به خداوند من مىخواهم از مردى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده است و در روز غدير خمّ شاهد بوده است كه برخيزد ! و برنخيزد مگر آن كسى كه قضيّه را عيانا ديده است .
( مىگويد ) دوازده نفر مرد برخاستند و گفتند : ما ديدم و شنيديم آن وقتى كه دست على را گرفته بود و مىگفت : اللهمّ وال من والاه ! و عاد من عاداه ! و انصر من نصره ! و اخذل من خذله ! « 1 » و أحمد حنبل در « مسند » خود از علىّ بن حكيم أودىّ ، از شريك ، از أبو اسحق ، از سعيد بن وهب ، و از زيد بن يثيع روايت كرده است كه آن دو نفر گفتند : نشد علىّ النّاس فى الرّحبة : من سمع رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم يقول يوم غدير خمّ إلّا قام ! قال : فقام من قبل سعيد ستّة ، و من قبل زيد ستّة ، فشهدوا أنّهم سمعوا رسول الله صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم يقول لعلىّ رضى الله عنه يوم غدير خمّ : أ ليس الله أولى بالمؤمنين ؟ قالوا : بلى ! قال : من كنت مولاه فعلىّ مولاه . اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه . « 2 » و با همين سند ، ابن كثير دمشقى با همين ألفاظ ، از أحمد بن حنبل روايت كرده است . « 3 » و احمد بن حنبل با سند ديگر از عبد الرّحمن بن أبى ليلى روايت مىكند كه :
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 69 .
( 2 ) - « مسند أحمد » ج 1 ، ص 118 . و « بحار الانوار » ج 9 ، ص 202 از « أمالى شيخ » .
( 3 ) - « البداية و النّهاية » ج 5 ، ص 210 .