تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
كرديم و سپس دست خود را دراز كرده و با عثمان بيعت كرد . « 1 »

[ روايت يوسف بن حاتم شامى در احتجاج به حديث غدير در شورى ]

و از جمله كسانى كه حديث غدير را در احتجاج يوم‌الشّوراى أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده‌اند يوسف بن حاتم شامى در كتاب الدّرّ النّظيم فى مناقب الأئمّة اللّهاميم « 2 » است . او از طريق حافظ ابن مردويه با سند ديگرى غير از دو سند
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغة » ابن أبى الحديد ، طبع دار احياء الكتب العربية ، ج 6 ، ص 166 تا ص 168 . و طبع دار إحياء التراث العربى ، ج 2 ، ص 61 . ( 2 ) - لهموم بر وزن عصفور ، مرد جواد و سخى را گويند ، و نيز بارانى كه دانه‌هاى درشت داشته باشد ، و جمع آن لهاميم است و لهاميم الناس أسخياؤهم و أشياخهم . و در وصف كتاب « الدّرّ النّظيم فى مناقب الأئمّة اللّهاميم » مرحوم علّامه حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى رضوان اللّه عليه استاد حديث و اجازهء حقير در جلد هشتم « الذريعة » در ص 88 فرموده است : اين كتاب از شيخ جمال الدين يوسف بن حاتم شامى شاگرد محقق حلّى متوفاى 676 و مجاز از سيّد رضى الدين على بن طاووس حلّى متوفاى 664 است . و اين كتاب در باب خود بسيار جليل است و در آن از كتاب « مدينة العلم » و كتاب « النبوّة » كه هر دو از شيخ صدوق بوده و فعلا موجود نيستند نقل مىكند ، و معلوم مىشود كه نسخه‌اى از اين دو كتاب نزد او بوده است . يك نسخه از « الدر النظيم » نزد علّامهء مجلسى موجود بوده كه از آن در « بحار الانوار » نقل مىكند . و نسخه‌هاى موجود « الدرّ النظيم » بنابر اطّلاعى كه من دارم فقط سه نسخه است كه يكى از آنها در كتابخانهء كبّه بود و او را طهرانى در سامراء خريد - الى آخر ماه ذكر دربارهء دو نسخهء ديگر . أقول : چون مطلب به اينجا رسيد داستانى را خوب است ذكر كنيم . گويند از صدر اسلام تا به حال در سيرهء رسول خدا كتابهاى مختلفى نوشته شده است ولى در سيرهء أئمّه دوازده‌گانهء شيعه كمتر كتابى تأليف شده است ، و كتاب « الدّر النّظيم فى مناقب الأئمّة اللّهاميم » از آن كتابهاى نادر و نفيس است كه در اين رشته تحرير شده است . و نسخ اين كتاب به تدريج از بين رفته و فقط چند نسخه‌اى از آن در دست است كه يكى از آنها متعلّق به كتابخانهء كبّه بود كه بعد از رحلت آن مرحوم به كتابخانه مرحوم دائى پدر ما : آية اللّه علّامه آقا ميرزا محمّد طهرانى - رضوان اللّه عليه - نزيل و مقيم سامرّاء منتقل شد . دائىزاده پدر ما : حجة الاسلام آقاى حاج ميرزا ابو الحسن شريف عسكرى دام توفيقه براى حقير نقل كرد كه : بعد از ارتحال مرحوم كبّه مىخواستند كتابخانه او را حراج كنند . مرحوم پدرم از سامراء مرا براى خريدن بعضى از مخطوطات از جمله همين كتاب به كاظمين فرستاد و فرمود : به هر قيمتى كه شده است اين كتاب را بخر . من به كاظمين آمدم و در موقع حراج كتابخانه ، اين كتاب را به قيمت گزافى خريدم و با ساير كتابهاى خريدارى شده به سامراء آوردم و جزء كتابهاى كتابخانهء پدرم شد . مدّتى زياد نگذشته بود كه يك روز كليددار حرم عسكريين عليهما السّلام كه مرد سنّى مذهب بود به من گفت : يكى از مستشرقين آمده است و در منزل ما وارد شده كه از پدر شما سؤالاتى دربارهء علوم دارد . شما از پدرت اجازه بگير تا به