اللّه لم يكن ليجمع لنا أهل البيت النّبوّة و الخلافة .
« على عليه السّلام گفت : آيا شما انكار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بين من و بين خودش عقد أخوّت بست ؟ ! أبو بكر گفت : آرى إنكار مىكنيم ! و حضرت سه بار اين گفتار را براى أبو بكر تكرار كردند .
و سپس على عليه السّلام رو كردند به مردم و گفتند : اى جماعت مسلمين و مهاجرين و أنصار ، شما را به خداوند سوگند مىدهم آيا شما شنيديد كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خمّ چنين و چنان گفت . و حضرت هيچيك از مناقب و گفتارى را كه رسول خدا دربارهء او در روز غدير فرموده بود ، رها نكرد مگر آنكه همه را به آن جمعيّت مستمع تذكّر داد و يادآورى نمود .
همه گفتند : آرى . در اين حال چون أبو بكر ترسيد كه مردم او را يارى كنند و از او پيروى نمايند و از او دفاع كنند ، مبادرت كرده گفت : آنچه را كه مىگوئى حقّ است ، ما از رسول خدا با گوشهاى خود شنيدهايم و دلهاى ما آن را پذيرفته و حفظ كرده است . و ليكن پس از اين از رسول خدا شنيدم كه مىگفت : ما أهل بيتى هستيم كه : خداوند ما را برگزيده است و ما را گرامى داشته است و براى ما آخرت را بر دنيا اختيار كرده است ، و خداوند هيچوقت سنّتش بر آن قرار نگرفته است كه براى ما أهل بيت ، نبوّت و خلافت را جمع كند . » على عليه السّلام به او گفتند : آيا از أصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله غير از تو كسى هست كه در اين مطلب با تو گواه باشد ؟ ! عمر گفت : خليفهء رسول خدا راست مىگويد ، من هم از رسول خدا شنيدم ، همانچه را كه أبو بكر گفت . و أبو عبيده و سالم مولى أبى حذيفه و معاذ بن جبل هم گفتند : ما به همين نهج از رسول خدا شنيدهايم .
فقال علىّ عليه السّلام : لقد وفيتم بصحيفتكم الّتى تعاقدتم عليها فى الكعبة إن قتل اللّه محمّدا أو مات لتزونّ هذا الأمر عنّا أهل البيت - الحديث . « 1 » « در اين حال على عليه السّلام فرمود : آرى سوگند به خدا كه شما به صحيفه و نامهاى
هامش
( 1 ) - « كتاب سليم » ص 85 و 86 .