ابن رامين گفت : اينكه پيغمبر خودش كسى را معين كند كه كار بهتر و استوارتر است .
ابو الحسن گفت : آيا پيغمبر براى پس از مرگ خود ، كسى را خليفه معين كرد ؟ !
ابن رامين گفت : نه .
ابو الحسن گفت : مرگش كه از سفرش مهمّتر و عظيمتر است . پس چگونه پس از مرگش براى امّت خود دلش آرام و در امن بود ، آن آرامش و امنى را كه در سفر خود نداشت در حالى كه در حال سفر خودش زنده بود ، و بر امور امَّت تسلّط و استيلا داشت ؟ عَبْدى شاعر معروف ، بحث و گفتگوى آنها را به اين ابيات خود بُريد ، و شروع كرد به خواندن اين اشعار :
وَ قَالُوا رَسُولُ اللهَ مَا اخْتَارَ بَعْدَهُ * إمَاماً وَ لَكنَّا لِأنْفُسِنَا اخْتَرْنَا « 1 »
در « ريحانة الأدب » شش بيت از آن را غير از بيت ششم ، از عَبْدى : سُفيان بن مصعب ، از « مناقب ابن شهرآشوب » نقل كرده است . « 2 »
و ليكن در « الغدير » اين ابيات را به عَبْدى : على بن حَمَّاد بن عبداللّه بَصْرى نسبت داده است و گفته است : ما بر مجموعه خطّى قديمىاى كه از عصرهاى پيشين است و در آن قصيدهاى از ابن حَمَّاد عَبْدى است ، واقف شديم . ابن شهرآشوب بعض ابيات آن را آورده و به عَبْدى : سُفيان بن مصعب نسبت داده است ، و بياضى در كتاب « الصِّراطُ الْمُسْتَقِيم » خود از ابن شهرآشوب پيروى كرده است . و ليكن اين قصيده متعلّق به ابن حَمَّاد است . آنگاه تمام قصيده را بالغ بر يكصد و شش بيت آورده است .
اين قصيده بسيار عالى و در مَدْح أمير المؤمنين عليه السّلام است و اولش اينست :
أسَايلُنِى عَمَّا الَاقِى مِنَ الْأسَا * سَلِى اللَّيلِ عَنِّى هَلْ اجَنُّ إذَا جَنَّا
« اى كسى كه از من مىپرسى از آن مصائبِ دردناكى كه بر من وارد شده است ! تو از شب بپرس كه چون فرا رسد ، و جهان را در زير پوشش تاريكى خود بگيرد آيا من ديوانه شده عقل خود را از دست مىدهم ؟ »
و از جمله ابيات آن اينست ( بيت 55 تا : 59 )
هامش
( 1 ) - « مناقب ابن شهرآشوب » ، ج 1 ، ص 181 .
( 2 ) - « ريحانة الأدب » ج 4 ، ص 99 .