كه مبتلا به هواى نفس و غلبه شهوات هستند ، دادن از منطق عقل خارج است زيرا بنا بر منطق قرآن كريم پيوسته بايد حقّ ، مَرجع و مَدار عمل باشد ، و تعيين آن با حقّ است ، و انتخاب امام بر اساس اهواء و آراء مردم كه متّكى بر تمايلات نفسانيّه است و اعتماد بر حقّ ندارد نمىتواند ميزان براى تشخيص وصول به واقع و استجلاب واقعيّت باشد . و اگر بنا باشد تعيين امام به دست مردم باشد و عزل و نصب او در صورت خطا و عصيان ، و يا در صورت استقامت و عدم خطا ، به آراء مردم تحقّق پذيرد ، در اين صورت در واقع و حقيقت امر ، مردم ، امامِ خود مىباشند . و نتيجه كه تابع أخسّ مقدّمتين است ، آن واقعيّت را در سطح افكار نازله مردم تنزّل مىدهد . يعنى در حقيقت آن واقعيّت و معنى و ربط با عالم امر از بين مىرود ، و فقط همين نظريّات عادى و عامّى مردم ، راهبر و راهنماى توده خواهد شد ، در حالى كه مىدانيم امامت از ولايت جدا نيست ، و سياست پيوسته با معنويّت و حقيقت ربط با عالم ملكوت توأم است .
ابيات ابن حماد عبدى در عدم جواز انتخاب امام
اين حقيقت را ابن حمّاد عَبْدى شاعر اهل بيت در ابيات خود ، خوب با بيان صُغرى و كبرى و نتيجه مطلوبه آورده است آنجا كه گويد :
وَ قَالوُا رَسُولُ اللهِ مَا اخْتَارَ بَعْدَهُ * إمَاماً وَ لَكنَّا لِأنْفُسِنَا اخْتَرْنَا 1
أقَمْنَا إمَاماً إنْ أقَامَ عَلَى الْهُدَى * أطَعْنَا وَ إنْ ضَلَّ الْهدَايَة قَوَّمْنَا 2
فَقُلْنَا إذَنْ أنْتُمْ إمَامُ أمَامِكمْ * بِحَمْدٍ مِنْ الرَّحْمَنِ تِهْتُمْ وَ لَا تِهْنَا 3
وَ لَكنَّنَا اخْتَرْنَا الَّذى اخْتَارَ رَبُّنَا * لَنَا يَوْمَ خُمَّ مَا اعْتَدَيْنَا وَ لَا حِلْنَا 4
سَيَجْمَعُنَا يَوْمَ الْقِيَامَة رَبُّنَا * فَتُجْزَوْنَ مَا قُلْتُمْ وَ نُجْزَى الَّذِى قُلْنَا 5
هَدَمْتُمْ بِأيْدِيكمْ قَوَاعِدَ دِينِكمْ * وَ دِينُ عَلَى غَيْر الْقَوَاعِدِ لَا يبُنْىَ 6
و نَحْنُ عَلَى نُورٍ مِنَ اللهِ وَاضِحٍ * فَيَا رَبِّ زِدْنَا مِنْك نُوراً وَ ثَبِّتْنَا 7 « 1 »
1 - مخالفين ما مىگويند : رسول خدا پس از خود براى امامت كسى را اختيار نكرد ، و ليكن ما خودمان براى خود انتخاب مىكنيم .
2 - ما امام و رهبرى را منصوب مىكنيم ، و او را بر پا مىداريم ، اگر بر راه
هامش
( 1 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 181 و ص 182 از عَبدى كه در عبارات او مقصود : سُفيان بن مُصعَب عبدى كوفى است ، روايت مىكند .