تهديد مىكنيد ؟ ! و يا اينكه به جمعيّت خودتان ما را مىترسانيد ؟ ! سوگند به خدا كه اگر من نمىدانستم كه إطاعت إمام من ، از جهاد با دشمن من واجبتر است ، شما را با اين شمشيرم مىزدم ! )
آنگه گفت : إئْذَنْ لِى يَا أمِيرَ الْمُؤمِنينَ فى جِهَادِ أعْدَآئِكَ !
( اى أمير مؤمنان به من رخصت بده ، در جهاد كردن با دشمنانت ) !
عدم اذن قيام به شمشير بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
أمير المؤمنين عليه السّلام براى مصلحت وقت ، و ابلاغ حجّت ، و قرب موت مُصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و خوف از دشمنان دين ، و انديشه طعن مشركان و يهود و مجوس و نصارى او را بنشاند و ساكن گردانيد و در آن كار اقتدا به أنبياء كرد كه به أوّل كار همه ساكنى و صبر نمودند . آنگه هر يك از اين بزرگان كه ياد كرده شد ديگر باره برخاستند ، و سخنان سخت گفتند كه به ذكر همه كتاب مُطَوَّل شود ، اگرچه همه حقّ بود كه گفتند .
أمير المؤمنين عليه السّلام همه را بنشاند . ايشان را إطاعت او واجب بود . فرمانش بردند و بنشستند . أمَّا أوَّل إظهار حقّى و نصىّ او كردند ، به دليل و حجّت . خواجه پندارد كه اين كارى كوچك است ، و مذهبى نو ، و بگفتِ مشتى خوارج و نواصِب و مبتدع و ضالّ ، حق باطل شود .
به حمد اللّه نه علىّ مرتضى عليه السّلام مداهنه و تقيّه كرد ، و نه عبّاس ، و نه أصحاب أمير المؤمنين .
أوَّلًا بر نصىّ على عليه السّلام أوَّل دليل و گواهى ، عقل عاقلان است كه عاقل داند كه زمانه با ثبوت تكليف و جواز خطاء مكلَّفان روا نباشد كه از إمامى خالى باشد .
دوم حجّت قرآن است كه آيات قرآن بر نصّى على مُنْزَلَ است . سوم أخبار مصطفى كه بيان كرد . چهارم إجماع شيعه مُحِقَّه است . و درين كتاب همه دلائل شرح نتوان داد . و إنكار علىّ مرتضى ظاهر است بر إمامت آن جماعت ، به خلاف آنكه ناصبىّ احمق گويد .
أوَّلًا در آن خطبه معروف أوَّل اين كلمه مىگويد : أما و الله لقد تقمصها ابن أبى قحافة و إنه ليعلم أن محلى منها محل القطب من الرحى . يعنى : أبو بكر پيراهن خلافت در پوشيد ، و او داند كه من آسياى خلافت را قطبم . چون نوبت به عمر رسيد مىگويد : فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقيلُهَا فى حَيَاتِهِ إذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ : اى عجبا