و بعد از حمد خدا و ثناى مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : يَا مَعْشَرَ النَّاسِ ! أقُولُ : اتَّقُوا اللهَ فى أهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَلَا تَظْلِمُوهُمْ فَقَدْ سَمِعْتُمْ مَا أعَدّ اللهُ للِظَّالِمينَ [ فَإنَّهُ كَمَا قَالَ
إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ
]
ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها
، وَ قَالَ :
إِنَّ الَّذِينَ
[ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما ]
يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً .
( اى جماعت مردم ! درباره أهل بيت پيغمبرتان تقواى خداى را پيشه سازيد ، و به آنها ستم مكنيد ! شما شنيديد كه خداوند براى ستمكاران چه چيزهائى را تهيّه نموده است [ آن چيزى را كه تهيّه نموده است همانطور كه فرموده است : ما براى ستمكاران تهيّه كردهايم ] آتشى را كه شعلهها و غبارها و دودهاى بلند و افروخته آن از هر جانب ايشان را در بر مىگيرد و إحاطه مىكند ؛ و خداوند فرموده است : آن كسانى كه [ أموال يتيمان را از روى ستم مىخورند ، فقطّ ] در شكمهاى خود آتش مىخورند ؛ و البتّه به سَعيرِ دوزخ سوخته خواهند شد ) .
چون سخن بدين موضع رسيد ، نوحه و غريو و گريه از أهل مسجد برخاست ، و يك بار از مسجد بيرون آمدند . أبو بَكْر متحيرّ بر منبر بماند . أبو عبيده جرّاح با جماعتى بيامد و أبو بكر را به خانه برد ؛ و تا سه روز فتنه و آشوب بود ؛ روز سوّم عُثمان بن عفَّان با صد مرد و مُغيرة بن شُعْبَه با صد مرد و مُعَاذ با صد مرد مُسَلّح مستعدّ قتالْ شمشيرها كشيده بيامدند . « 1 »
مصنّف كتاب چون دعوى تاريخ دانى مىكند بايستى كه از اين واقعه بىخبر نبودى . و با آن جمع أنبوه عمر خطّاب ، دست أبو بكر گرفته به مسجد آورد ، و تهديد كرد بر آن جماعت كه پرير آنهمه حجّتها انگيخته بود [ ند ] تا ديگر باره خَالِد بنِ سَعيد بن عاص برخاست و گفت : يَا عُمَرُ ! أفَبِأسْيَافِكُمْ تُهَدِّدُوُنَنَا ؟ أمْ بِجَمْعِكُمْ تُفَزِّعُونَنَا ؟ وَ اللهِ لَوْلَا أنِّى أعْلَمُ أنَّ طَاعَة إمَامِى أوْجَبُ مِنْ جِهَاد عَدُوِّى إذَا لَضَرَبْتُكُمْ بِسَيْفِى هَذَا !
( خالد بن سَعيد بن عَاص گفت : إى عمر ! آيا شما با شمشيرهاى خودتان ما را
هامش
( 1 ) . و طبق روايت وارده در « احتجاج » شيخ طبرسى ، ج 1 ، ص 104 ، خالد بن وليد با هزار مرد آمد ، و سالم مولى أبى حُذيفه با هزار مرد ، و معاذ بن جبل با هزار مرد آمد ، و پيوسته يك يك اضافه مىشد تا مجموعاً به چهار هزار نفر رسيد .