از غضب و سطوت او خود را در امان مىپندارند ، و محرّمات او را با شبهههاى دروغين و آراء و خيالات سست و بىاساس حلال مىشمرند ، و بر اين اصل خمر را به نام نبيذ مىخورند ، و مال رشوه و حرام را به عنوان هدّيه مصرف مىنمايند ، و ربا را به نام بيع و خريد و فروش حلال مىكنند . من عرض كردم : اى رسول خدا ! در اين صورت من با آنها چطور رفتار كنم ؟ آيا با آنها بمنزله مردمان از دين برگشته رفتار كنم و يا بمنزله مردمان مسلمان مبتلا به امتحان و مفتون به دنيا ؟ رسول خدا فرمود : با آنها به منزله مردم مفتون به دنيا و آسيب ديده در مورد آزمايش و امتحان رفتار كن » !
و شيخ طبرسى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : معناى يُفْتَنُونَ آنست كه : مردم مورد آزمايش واقع مىشوند هم در مالهايشان و هم در جانهايشان .
و نيز از عيّاشى با اسناد خود از حضرت أبو الحسن امام كاظم عليه السّلام روايت كرده است كه : عباس به نزد اميرالمؤمنين عليه السّلام آمد و گفت : برخيز با من بيا تا از مردم براى تو بيعت بگيرم . حضرت فرمود : مگر تو اينطور مىپندارى كه بيعت مىكنند ؟ گفت : آرى . حضرت فرمود : پس گفتار خدا :
الم
،
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا
( تا آخر آيات ) چه مىشود ؟ « 1 » -
و ملّا محسن فيض كاشانى علاوه بر اين روايت و روايت « نهج البلاغه » ، از رسول خدا آورده است كه : چون اين آيه نازل شد فرمود : حتماً فتنهاى پيش مىآيد كه امّت در آن امتحان مىشوند تا صادق از كاذب بازشناخته شود ، به علّت آنكه وحى منقطع مىشود ، آنگاه شمشير و افتراق كلمه تا روز قيامت در ميان امّت خواهد بود . « 2 » -
در تفسير الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ
به امتحان درباره اميرالمؤمنين عليه السّلام
سيّد هاشم بحرانى - رضوان اللّه عليه - « در غاية الْمَرام » چهار روايت از طريق عامّه ، و پنج روايت از طريق خاصّه روايت مىكند كه : در تفسير اين آيات مباركاتى كه ذكر شد از رسول خدا و ائمّه معصومين - صلوات اللّه و سلامه عليهم أجمعين - بيان شده است كه : خداوند درباره ولايت و پيروى از أمير المؤمنين عليه السّلام مردم را امتحان مىكند . از جمله آنكه : از ابن شهرآشوب ، از أبو طالب هَرَوى به إسناد خود از عَلْقَمه و أبو أيُّوب وارد شده است كه : چون آيه
الم
،
أَ حَسِبَ النَّاسُ
تا آخر آيات
هامش
( 1 ) - تفسير مجمع البيان طبع صيدا ، ج 4 ، ص 272
( 2 ) - « تفسير صافى » ص 412