تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
و كافر باشد و هر كس خارج باشد ، او را خارجى گويند ، گرچه مسلمان و متعهّد باشد . و اين تعبير صد در صد غلط است . و محصّل سخن آنست كه : نه تنها اجماع بر لزوم تفكيك خلافت و نبوّت نداريم ؛ بلكه إجماع محقّق و اتّفاق قطعى بر عدم لزوم داريم ، و بلكه اگر بيعت با أبو بكر را در سقيفه و در خفاء انجام نمىدادند ، هيچكس با بيعت با على بن أبىطالب ، ترديد و شكى نداشت . و پس از جريان سقيفه ، بيعت با أبو بكر مُنْكر و غير معروف جلوه كرد ؛ و عامّه چنين توقّعى نداشتند ؛ و زمينه و جوّ را براى أمير المؤمنين عليه السّلام مىدانستند .

داستان ابوبكر و كيفيت بيعت گرفتن و كنار زدن اميرالمؤمنين عليه السّلام

و در سقيفه كه أبو عُبَيْده جرّاح و عبد الرّحمن بن عوف ، در فضل قريش و مهاجرين در برابر انصار سخن گفتند : مُنذر بن أرقَم برخاست و گفت : مَا نَدْفَعُ فَضْلَ مَن ذَكرْتَ وَ إنَّ فِيهِم لَرَجُلًا لَوْ طَلَبَ هَذَا الامْرَ لَمْ ينَازَعْهُ أحَدٌ ، يعنى عَلِى بْنَ أبِيطالِبٍ . « 1 » « ما فضيلت افرادى را كه بر شمردى انكار نداريم ؛ ولى حقّاً در بين مهاجرين مردى هست كه اگر اين خلافت را او طلب كند ، يك نفر با او منازعه و مخالفت نمىكند ؛ يعنى على بن أبىطالب . » ابن أبى الحديد گويد : بَراء بن عَازبْ مىگويد : من هميشه از مُحبّان بنى هاشم بودم . چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رحلت كرد من ترسيدم كه مبادا قريش براى خارج كردن امر خلافت از بنى هاشم ، با همديگر دستيارى و اجتماع كنند ، و علاوه بر غصّه‌اى كه در دل از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داشتم ، مانند حالت يك زن پريشان و متحير و شتاب زده ، پيوسته چنين حالتى در درون من غوغا مىكرد . من كِراراً نزد بنى هاشم كه در حجره براى دفع پيامبر مجتمع بودند رفت و آمد مىكردم ، و مراراً از وجوه و بزرگان قريش جويا مىشدم ، و چون يكى از آنها را نمىيافتم سؤال و طلب مىنمودم و پيوسته در اين تفقّد و احوال پرسى بودم كه ناگهان أبو بكر و عمر را نيافتم . و در اين حال شخصى گفت : ايشان در سقيفهء بنى ساعِده هستند و شخص ديگرى گفت : مردم با أبو بكر بيعت كردند . ديرى نپائيد كه مواجه با أبو بكر شدم كه روى مىآورد و با او عُمَر و
هامش
( 1 ) - « تاريخ يعقوبى » ، طبع بيروت ، ج 2 ، ص 123 .