تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
مى خواستند در نظام اجتماعى آزاد باشند ، و در حكومت إسلام آزادىهاى بى بند و بار ممنوع بود ؛ لذا بدين ترانه نداى تفكيك را بلند كردند . البتّه بسيارى از روشنفكران متدين و متعهّد از اعراب نيز به همين ندا تأسّى كرده ، و دنبال كردند . امّا نه از جهت آنكه حقيقة تفكيك دين را از سياست مىخواستند ؛ بلكه چون مىديدند : سلاطين عثمانى و حُكام مصر كه تظاهر به دين مىكنند ، صورتى بيش نيست ؛ و در حقيقت آنها دين را در استخدام سياست و آراء شخصيهء خود درآورده‌اند ، و ملّت و رجال متعهّد حقّ اعتراض و آزادى بيان را ندارند ؛ فلهذا براى بيرون كشيدن دين از زير مهميز آنها ، و بلكه به تبعيّت درآمدن سياست در زير لواى دين ، بدين سخن لب گشودند . به طور كلّى چون همهء عامّه از اهل تسنّن ، سلاطين و خلفا و امرا را هر چه باشند خليفة الهى و أُولو الامر مىدانند ، و اطاعت از آنها را واجب مىشمرند ، بنابراين در اين مكتب ، همهء مردمْ ضعيف ، و دين غير از صورت تحميلى دستگاه حاكمه نيست . يكى از مهمّترين جهات عقب ماندگى عالم تسنّن و كشورها و ملّت‌هاى آنان همين امر است كه : آنها پيروى از حاكمان جائر و ظالم را بر اساس تعليم مكتب خود واجب مىدانند ؛ و عليهذا راه نجات به روى آنها مسدود است ، مگر آنكه در اين مهمّ به مكتب تشيع بگرايند ، و تبعيت را فقط از رجال صالح و اولياءِ خدا قرار داده ، و أُولوا الأمر را كه در قرآن مجيد آمده است منحصر به أئمّهء اثنا عشر شيعه بدانند . و ليكن نداى تفكيك روحانيت از سياست ، در كشور شيعه ، صورت ديگرى به خود داشت . مناديان اين ندا مىخواستند : نفوذ علماءِ و فقهاء شيعه را كه داراى ارزشى معنوى و روحى هستند ، ساقط كنند ، و تمشيت امور و جريان سير اجتماع را از تحت نظر آنها بگردانند ، و در حقيقت آنها را منعزل كنند . و يا به عبارت ديگر : دين را تحت نظر سياست درآورند ، و محكوم انظار و آراء خود بنمايند . و اين خطرى بود عظيم ؛ زيرا در حقيقت در حكم نسخ دين ، و حقيقت و معنويت و وجدان و عاطفه و سپردن اين معانى به بوتهء هلاك ؛ و در عوض استكبار و خود آرائى و خودنگرى و ظواهر تمدّن ضالّهء غرب و فرهنگ و رسوم ايشان را به روى كار آوردن ، و ملّت را در منجلاب گناه و هَوَسات و غفلت غوطه ور ساختن ، و در نتيجه حدّ اعلاى بار را از آنها كشيدن