تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
45 - پس با صداى بلند إعلان به أمر خود كن ! چون يارى كنندهء تو اينك هلاك كننده و برّنده و كوبنده و قطع كننده است ، و مذمّت كنندهء تو مقطوع الذّنب و دم بريده است . 46 - چنانچه تو مأمور به صبر و شكيبائى و فرو نشاندن خشم و غضب نبودى ! و ايكاش كه مأمور نبودى ! 47 - به أمر ولايت بر مردم و خلافت ، أبو تيم ( ابو بكر ) نائل نمىشد و سپس حبتر ( عمر ) به ولايت از ناحيهء او نمىرسيد . 47 - ( نسخه بدل ) پس مآل و بازگشت أمر به تحكيم حكمين منتهى نمىشد ، و مالك اشتر از موقف خود در نبرد مفارقت نمىنمود . 48 - و ليكن أعراض و طوارى اين دنياى عاجل ، به رداى تو نچسبيد و تعلّق نگرفت ، اى نادره جوهر عالم وجود ! 49 - تو يگانه فردى بودى كه براى دين خدا اهتمام نمودى ! و غير تو به دنيا مغرور شد ! 50 - هيچيك از افعال و كردار تو نيست مگر آنكه براى افراد متذكّر و - حق‌ّجو ، موجب تذكّر و يادآورى شود . 51 - آن أفعال حجّت‌هائى است كه با آن دشمنان را ملزم كرده‌اى ! و موجب بيدارى و هشيارى است براى كسانى كه مستبصر باشند . 52 - نشانه‌هاى جلال و آيات عظمت تو به شمارش در نمىآيد ! و صفات كمال تو نيز قابل شمردن نيست ! 53 - كسى كه دربارهء تو مديحه‌هاى خود را طولانى كند و سخن به درازا كشاند ، باز هم از عهدهء اداء حقّ واجب كوچك‌ترين مدايح تو كوتاهى كرده است ! 54 - پس اى كعبهء آمال من بپذير از مدائح من اين مقدار مختصر و ميسورى را كه به عنوان قربانى خود به پيشگاه تو هديه آورده‌ام » . أقول : آنچه در ألسنهء فضلاء معروف است كه تمام اين قصيده دربارهء أمير المؤمنين عليه السّلام است ، و از بيت أوّل : أ مفلّج ثغرك أم جوهر خطاب به آن حضرت است ، در نزد حقير تمام نيست ، و شواهد بر آن بسيار است : أوّلا همه رسول الله را