تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
مفلّج الأسنان شمرده‌اند يعنى دندان‌هاى پيشين آن حضرت بهم متّصل نبوده و با هم فاصله داشته است . ثانيا در بيت دوّم : إنّا أعطيناك الكوثر دربارهء حضرت رسول الله است . ثالثا در بيت دوازدهم مىگويد : آمنت هوى بنبوّته ، و معلوم است كه نبوّت از رسول الله بوده است . رابعا در بيت شانزدهم مىگويد : و بوجهك إذ يحمرّ ، و اين سرخ شدن رو و چهره را از روى حيا و شرم از أحوال رسول الله شمرده‌اند : و هو رجل حيىّ . و همچنين ساير أبيات همه به رسول خدا انسب است . شاعر اين قصيده را دربارهء رسول خدا صلى الله عليه و آله إدامه مىدهد تا مىرسد به بيت بيست و پنجم :
سوّدت صحيفة أعمالى * و وكلت الأمر إلى حيدر
. از اينجا تا آخر قصيده را دربارهء أمير المؤمنين عليه السّلام سروده است . و الحقّ نغز و جالب سروده است . گويند كه به واسطهء سرودن اين قصيده ، در مسابقاتى كه دربارهء سرودن اشعار دربارهء أمير المؤمنين عليه السّلام در عراق صورت گرفت ، برنده شد و جايزه و سبق را دريافت كرد ، و لكلّ بيت بيت فى الجنّة . رحمه الله رحمة واسعة و حشره مع مواليه بمحمّد و آله الطّاهرين . ابن عساكر با سند متّصل خود از عمّار دهنى از ابو فاخته روايت كرده است كه : أقبل علىّ و عمر جالس فى مجلسه ، فلمّا رآه عمر تضعضع و تواضع و توسّع له فى المجلس . فلمّا قام علىّ قال بعض القوم : يا أمير المؤمنين ! إنّك تصنع بعلىّ صنيعا ما تصنعه بأحد من أصحاب محمّد ! قال عمر : و ما رايتنى أصنع به ؟ ! قال : رأيتك كلّما رأيته تضعضعت و تواضعت و أوسعت حتّى يجلس ! قال : و ما يمنعنى و الله إنّه لمولاى و مولى كلّ مؤمن « 1 » .

[ بحث دربارهء قصيدهء كوثريّه ؛ و ختم اين مجلّد ]

« علىّ بن أبي طالب وارد شد در حالى كه عمر در مجلس خود نشسته بود ، همين كه عمر چشمش به او افتاد خود را به حال تذلّل و خشوع درآورد و تواضع كرد و براى او جا باز كرد . چون على از مجلس برخاست ، بعض از قوم گفتند : اى امير مؤمنان ! ما مىبينيم كه تو با على رفتارى مىكنى كه با أحدى از أصحاب محمّد نمىكنى ! عمر گفت : چه رفتارى را ديدى كه من نسبت به او كردم ؟ ! گفت :
هامش
( 1 ) - « تاريخ دمشق » ، ج 1 ، ص 82 حديث شمارهء 582 .