تا أبد الآباد ، تا روز قيامت ، همينطور كه انگشتان دست من در هم داخل شده است ، عمره داخل حجّ شد . و در روايتى آمده است كه :
رسول خدا دو مرتبه انگشتهاى دستها را يكى را در ديگرى داخل نموده ، و گفتند : اينطور عمره در حجّ تا أبد الآباد داخل شد » .
و در « إعلام الورى » آورده است كه : قام إليه رجل من بنى عدىّ ، و قال : يا رسول اللّه ! أ نخرجنّ إلى منى و رؤوسنا تقطر من النّساء ؟ ! فقال : إنّك لن تؤمن بها حتّى تموت . « 1 » « مردى از قبيلهء عدىّ در مقابل رسول خدا برخاست ، و گفت : اى پيغمبر خدا آيا ما به سرزمين منى برويم ، درحالىكه قطرات آب غسل جنابت از مواقعهء با زنان از سرهاى ما مىريزد ؟ ! حضرت رسول فرمودند : توبه اين قضيّه ايمان نمىآورى تا زمانى كه بميرى » ! در « إرشاد » مفيد آورده است كه چون رسول خدا فرمودند : هر كس با خود هدى نياورده است ، احرام خود را در عمره قرار دهد و محلّ شود ، و هر كس با خود هدى آورده است بر إحرام حجّ باقى بماند ، بعضى از مردم موافقت كردند ، و بعضى مخالفت نمودند ، و در اين باره در ميان آنان كلمات مهمّى ردّ و بدل شد .
و بعضى از آنان مىگفتند : رسول اللّه أشعث أغبر نلبس الثّياب و نقرب النّساء و ندهّن ؟ « رسول خدا با موهاى ژوليده و غبارآلود ، در حال احرام است ، ما چگونه لباس در تن كنيم و به زنان نزديك شويم ؟ و روغن به بدن بماليم » ؟ و بعضى ديگر مىگفتند : أ ما تستحيون ؟ تخرجون و رؤوسكم تقطر من الغسل و رسول اللّه على إحرامه ؟ ! « آيا شما حيا نمىكنيد ؟ و خجالت نمىكشيد ؟ كه در بين مردم بيرون مىآييد ، و قطرات آب غسل از سرهايتان مىريزد ، و رسول خدا در حال إحرام است ؟ ! »
هامش
( 1 ) - « اعلام الورى » ص 138 ، و « علل الشرايع » ص 413 ، و « كافى » ، فروع ، ج 4 ، ص 249 و نيز ص 246 .