فأنكر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على من خالف فى ذلك ، و قال : لو لا أنّى سقت الهدى لأحللت و جعلتها عمرة ، فمن لم يسق هديا فليحلّ . فرجع قوم و أقام آخرون على الخلاف ، و كان فيمن أقام على الخلاف للنّبىّ عمر بن الخطّاب . فاستدعاه رسول اللّه و قال له : مالى أراك يا عمر محرما ؟ أسقت هديا ؟ ! قال : لم أسق : قال : فلم لا تحلّ و قد أمرت من لم يسق بالإحلال ؟ ! فقال : و اللّه ، يا رسول اللّه ! لا أحللت و أنت محرم ! فقال له النّبىّ : إنّك لم تؤمن بها حتّى تموت . فلذلك أقام على إنكار متعة الحجّ حتّى رقا المنبر فى إمارته فنهى عنها نهيا مجدّدا و توعّد عليها بالعقاب . « 1 » « حضرت رسول خدا ، عمل مخالفين را زشت شمردند و گفتند : اگر من با خودم قربانى نمىآوردم ، من هم از إحرام حجّ بيرون مىآمدم ، و آن را عمره قرار مىدادم ، پس كسى كه با خود قربانى نياورده است ، بايد از إحرام بيرون آيد . جماعتى از كردارشان بازگشتند و محلّ شدند ، و جماعتى ديگر بر كلام خود كه خلاف رسول خدا بود ايستادگى كردند ، و از جمله كسانى كه بر خلاف ايستادگى نمودند عمر بن خطّاب بود . حضرت رسول ، او را طلب كردند و گفتند : اى عمر ! چرا من تو را مىبينم كه محرم هستى ؟ ! آيا با خود هدى آوردهاى ؟ ! گفت : نه هدى نياوردهام ! حضرت فرمودند : پس چرا از احرام بيرون نيامدى ؟ ! و من أمر كردم به كسانى كه قربانى همراه خود نياوردهاند ، محلّ شوند ! عمر گفت : اى رسول خدا ! سوگند به خدا تا تو در إحرام هستى ، من محلّ نخواهم شد ! حضرت رسول به او فرمودند : توبه اين عمل إيمان نمىآورى تا وقتى كه بميرى . و روى همين جهت بر إنكار تمتّع در حالى حجّ ايستادگى كرد تا هنگامى كه در زمان حكومت خود به منبر بالا رفت و مجدّدا از آن نهى كرد و تهديد كرد بر آن كسانى كه از ميقات ، إحرام عمره در زمان حجّ ببندند و تمتع بجاى آورند ، آنها را عذاب كند و حدّ بر آنها جارى نمايد » .
هامش
( 1 ) - « ارشاد » مفيد طبع سنگى ص 94 و ص 95 ، و نيز در « بحار الانوار » ج 6 كمپانى ص 664 از « علل الشرايع » و « تفسير امام » و « ارشاد » مفيد آورده است .