تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
قال : إذا أنت فرغت من دفنى ، فشدّ على راحلتك و الحق بعلىّ عليه السّلام فإنّه على الحقّ و الحقّ لا يفارقه . « 1 » صلة بن زفر مىگويد : « چون رحلت حذيفه نزديك شد ، در همان لحظات آخر كه مىخواست جان تسليم كند ، و پارچهء سراسرى به روى او كشيدند ، من سر خود را در زير پارچه بردم و به حذيفه گفتم : اين فتنه واقع شد ، حال تو مرا به چه أمر مىكنى ؟ ! حذيفه گفت : چون از دفن كردن من فارغ شدى ! بر مركبت سوار شو و با سرعت خود را به على برسان و به او ملحق شو ! زيرا كه او بر حقّ است ، و حقّ از او مفارقت نمىكند » ! و نيز ابن بابويه با سند متّصل روايت مىكند از شدّاد بن أوس كه مىگفت : چون جنگ جمل بر پا شد ، من نه بر له على بودم و نه بر عليه او ، و تا هنگامى كه روز به نيمه رسيد ، من دست از قتال برداشته و متوقّف بودم ، و چون نزديك شد كه شب فرا رسد ، خداوند در دل من انداخت كه به على بپيوندم و بر له او جنگ كنم ، و على هذا به او پيوستم و جنگ كردم تا به جائى كه كار منتهى شد به همان‌جا كه منتهى شد ، و پس از آن به مدينه آمدم و بر أمّ سلمه وارد شدم . امّ سلمه به من گفت : از كجا مىآئى ؟ ! گفتم : از بصره ! أمّ سلمه گفت : با كداميك از دو گروه بوده‌اى ؟ ! گفتم : اى أمّ المؤمنين ! من تا نيمهء روز از جنگ كردن توقّف داشتم ! و خداوند در دل من انداخت كه به نفع على جنگ كنم ! امّ سلمه گفت : كار خوبى كردى ! چون من از رسول خدا شنيدم كه مىگفت : من حارب عليّا فقد حاربنى ، و من حاربنى فقد حارب اللّه . « هر كس با على جنگ كند ، با من جنگيده است ، و هر كس با من جنگ كند ، با خدا جنگيده است » . من گفتم : أ فترين أنّ الحقّ مع علىّ ؟ !
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » مقصد دوّم ، ص 541 ، حديث دوّم .