تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
هيچيك از مجاميع شيعه و يا أهل تسنّن با سند صحيح يافت نمىشود ، و ثانيا بيان مطلق كردن و از ذكر قيد و مقيّد و خاصّ و مخصّص صرف نظر نمودن است ، و اين خيانتى عظيم است . در اينكه مراد از ذو القرنين كورش بوده است ، اشكال و ايراد بسيار است ، و بر فرض صحّت اين معنى ، فقط قرآن خصال ذو القرنين را ستوده است ، امّا كجا از لزوم پيروى و متابعت او به عنوان پادشاه ، ذكرى به ميان آورده است ؟ ايشان نشان دهند . و عجيب اينست كه خود ايشان در مقام استدلال كه نمىتوان ذو القرنين اسكندر باشد ، مىگويند چون او مرد ظالم بوده است ، قرآن از او تعريف و تمجيد نمىكند ، آنگاه چگونه خودشان از بيان قرآن و از لسان أخبار ، اين بيانات را در لزوم پيروى از شاه و شاهنشاه و خاندان پهلوى دارند ؟ گويا همهء آنها مردم معصوم و طاهر و مطهّر و همچون فرشتگان سماوى بوده ، و آيه تطهير دربارهء آنان نازل شده است . آنچه را كه به رسول خدا نسبت مىدهند از اينكه فرموده است : ولدت فى زمن الملك العادل حديثى است ساختگى و مجعول ، و در هيچيك از مجاميع شيعه و سنّى ديده نشده است . انو شيروان مرد ظالمى بوده است و پيامبر از او تعريف نمىكند . اينكه ايشان گفته‌اند : « سخنى است مأثور و خبرى است مشهور كه رسول خدا مكرّر در مكرّر در جمع صحابه به عظمت زمان ولادت خود به جهت انوشيروان اشاره مىفرمايد » دروغ محض است . شهرت اين خبر از كجاست ؟ و در كدام كتاب حديث و يا فقه و يا رجال شهرت دارد ؟ و يك بار هم در ميان جمع صحابه نفرموده‌اند ، تا چه رسد به مكرّر در مكرّر . گفتار فردوسى : « چه فرمان يزدان چه فرمان شاه » بر اساس مذهب زرتشتيان است كه شاه را نمايندهء خدا مىدانند ، به اسلام چه مربوط ؟ و اسلام خود يزدان را كه در مقابل أهرمن است ، ردّ مىكند ، و اعتقاد به او را شرك و ثنويّت مىداند ، تا چه رسد به سايهء يزدان و نمايندهء او . فردوسى در مقابل اين غلطكاريهائى كه نموده است ، و اين خلط و