در ايران مصلحت نديدند يكباره تاريخ را مسيحى كنند ، چون مردم اين سرزمين شيعهنشين و تابع علماء راستين مىباشند ، و از حكّام جائر وقت إطاعت و حرف شنوى ندارند ، به خلاف كشورهاى سنّى نشين كه مردم آن مرز و بوم ، حاكم را هر چه باشد ، واجب الاطاعة و اولو الأمر مىدانند ، و چون حاكم حكم به پيروى از تاريخ مسيحى كرد ، همه تسليم و منقاد مىشوند .
و با وجود علماء متنفّذ و با قدرت در كشور شيعه برگرداندن تاريخ هجرى قمرى به مسيحى شمسى بسيار مشكل بلكه ممتنع بود .
فلهذا منظور و مقصود خود را به طور مرحلهاى انجام دادند ، تا كم كم چشم و گوش مردم به مراحل قبلى خو گرفته و عادت كرده ، و انجام مراحل بعدى براى آنها ممتنع نباشد .
در هشتاد سال پيش از اين ، در دورهء دوّم قانون گزارى مجلس شوراى ملّى ، يك مرحله از آن را إجرا كردند ، و آن فقط تبديل ماههاى قمرى به ماههاى شمسى بود ، آن هم فقط در دوائر دولتى ، بدون آنكه رأس سنوات شمسى از جاى خود تغيير كند ، و بدون آنكه نام ماههاى شمسى عوض شود ، بلكه رأس سنوات همان هجرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از مكّه به مدينه طيّبه بوده ، « 1 » و نام ماهها هم عربى معمول و طبق حركت شمس در بروج دوازدهگانه باشد ، يعنى به ترتيب از أوّل بهار بدين قرار باشد :
حمل و ثور و جوزا و سرطان و أسد و سنبله و ميزان و عقرب و قوس و جدى و دلو و حوت .
و جهت لزوم تغيير را هم در مجلس از نقطه نظر تنظيم امور مالى مطرح كردند ، كه سال شمسى به نفع دولت است ، براى آنكه چون سال شمسى يازده روز
هامش
( 1 ) - چون بعثت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در 27 رجب واقع شد و 13 سال آن حضرت در مكّه بماند و سپس در 12 ربيع الأوّل به مدينه هجرت فرمود ، پس دقيقا درنگ تحقيقى آن حضرت در مكّه دوازده سال و هفت ماه و نيم مىشود و آن حضرت ده سال تمام منهاى 14 روز يعنى از 12 ربيع الأوّل سال اوّل هجرت تا 28 صفر سال يازدهم از هجرت در مدينه توقّف فرمود . هجرت آن حضرت در سال 622 مسيحى و أوّل محرّم آن سال كه مبدأ سال مسلمانان واقع شد مطابق با 16 ژوئيه 622 به تعديل تقويم ژولين و 19 ژوئيه به تعديل تقويم فعلى مسيحى گرگوارى بوده است .