مختلفهء آن ، در طول ماه قمرى حساب خود را داشته باشند . و اين از اختصاصات ماه قمرى است نه شمسى . فلهذا با اينكه لفظ شمس در اين آيه آمده است ، و ليكن گردش ماه را سبب محاسبه و تقويم قرار داده است .
و از جملهء آيات آيه 189 از سورهء 2 : بقره است :
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ
.
« اى پيامبر از تو دربارهء علّت اشكال مختلف هلال ( كه به أطوار گوناگون بر فراز آسمان پديدار مىشود ) چون بپرسند ( در پاسخ ) بگو اين اختلاف أشكال ماه را خداوند به جهت تعيين اوقات مردم و تاريخ آنها و براى أمر حجّ قرار داده است . » ماههاى قمرى را به شمسى تبديل كردن ، نسىء است ، يعنى تأخير انداختن أعمال از زمان مقرّر خود ، و اين همان است كه در قرآن كريم آن را موجب زيادى كفر به شمار آورده است ، و از كلمات روشن و جالب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خطبهاى كه در منى ايراد كردند همين نكته است كه ماههاى قمرى را كه بر اساس سنّت إبراهيم خليل و اسماعيل ذبيح عليهما السّلام قرار داده شده بود ، و در زمان جاهليّت به ماههاى شمسى تبديل كرده بودند ، آن حضرت به همان ماههاى قمرى برگردانيده ، و جهارا على رؤوس الأشهاد اعلان فرمود كه اين حجّ ، حجّ صحيح است كه در زمان خود واقع شده ، و در اثر گردش زمان دوباره اين حجّ در موضع خود قرار گرفته است . و اين حجّ را حجّة الإسلام گويند ، زيرا كه طبق قانون اسلام در جاى خود قرار گرفت و در ماه ذوالحجّه كه ماه حجّ واقعى است واقع شد .
در « سيرهء حلبيّه » آورده است كه : يقال لها حجّة الإسلام ، قيل لإخراج الكفّار الحجّ عن وقته لأنّ أهل الجاهليّة كانوا يؤخّرون الحجّ فى كلّ عام أحد عشر يوما حتّى يدور الزّمان إلى ثلاث و ثلاثين سنة فيعود إلى وقته و لذلك قال عليه السّلام فى هذه الحجّة : إنّ الزّمان قد استدار كهيئته يوم خلق الله السّماوات و الأرض ، فإنّ هذه الحجّة كانت فى السّنة الّتى عاد فيها الحجّ إلى وقته و كانت سنة عشر . « 1 » « يعنى به حجّى كه رسول خدا به جاى آوردند ، حجّة الإسلام گويند به جهت
هامش
( 1 ) - « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 289 .