نمىبردند ، چون ساير أفراد مردم از ساير نقاط به مكّه نمىآمدند مگر در اوقات مناسب و طبق احوال خود ، فلهذا چون دانستند كه رعايت سال قمرى در انجام تكاليف و حجّ ، به مصالح دنيوى آنها اخلال وارد مىكند ، سال قمرى را كنار زده ، و سال شمسى را معتبر شمردند . و چون سال شمسى از سال قمرى به مقدار معيّن و مشخّصى زيادتر است ، نيازمند به كبيسهگيرى شدند ، و به سبب اين عمل كبيسه براى آنان دو چيز پيدا شد :
اول آنكه به جهت اجتماع اين زيادتىها ناچار شدند كه بعضى از سالها را سيزده ماه قرار دهند .
دوم آنكه حجّ از بعضى از ماههاى قمرى حركت كرد ، و منتقل به ماههاى ديگر شد ، حجّ در بعضى از سالها در ذوالحجّه واقع مىشد ، و پس از آن در محرّم ، و پس از آن در صفر ، و همينطور به همين منوال دور مىزد ، تا بعد از مدّت معيّنى بار ديگر به ماه ذوالحجّة قرار مىگرفت .
پس بنا بر اين به سبب اين كبيسهگيرى دو چيز حاصل مىشد : زيادى در مقدار ماهها ، و تأخير حرمت ماههاى حرام به ماههاى ديگر . و ما چه لفظ نسىء وارد در آيه قرآن را به معناى تأخير بگيريم ، همانطور كه اكثر اهل لغت بر آنند ، و چه به معناى زيادتى بگيريم ، همانطور كه بعضى از اهل لغت بر آنند ، در هر حال لفظ نسىء منطبق بر اين دو امر خواهد شد .
و حاصل و محصّل كلام آنست كه بناء عبادات كه بر سال قمرى است مخلّ به مصالح دنيوى بوده است ، و بناء آنها بر سال شمسى موافق مصالح دنيوى بوده است . خداوند ايشان را از زمان حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام أمر فرموده است كه بناى كار خود را بر سال قمرى قرار دهند ، و ليكن ايشان به جهت مصالح دنيوى خود أمر خدا را مراعات نكردند ، و سال قمرى را ترك گفتند ، و سال شمسى را معتبر شمردند ، و حجّ را در ماه ديگرى غير از ماههاى حرام انجام دادند . فلذا خداوند ايشان را مورد تعييب و تعيير و توبيخ قرار داد ، و موجب زيادى كفرشان دانست .
و امّا علّت زيادتى كفر اين است كه : چون آنها حجّ را در غير ماههاى حرام
امام شناسى (فارسى) — صفحة 159
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥٩