و همين أمر سبب شد كه مدّت زندانى شدن او به طول انجامد . بارى وقايع ابن تيميّه كه در آنها مخالفتش ظاهر بود ، بسيار است ، و هر وقت كه در هنگام بحث محكوم مىشد ، و حقّ بر او ثابت مىگشت ، مىگفت : من اين جهت را اراده نكردهام ، مقصود من چيزى ديگرى بوده است ، و يك احتمال بعيدى را ذكر مىكرد . تمام شد گفتار ابن حجر در كتاب : « الدّرر الكامنة » .
و از « منتهى المقال فى شرح حديث لا تشدّ الرّحال » كه مؤلّف آن : مفتى صدر الدّين است ، چنين وارد است كه : او در آن كتاب گفته است : شيخ إمام و حبر همام سند محدّثين : شيخ محمّد برلسى در كتاب خود : « إتحاف أهل العرفان برؤية الأنبياء و الملائكة و الجانّ » چنين گفته است كه :
ابن تيميّهء حنبلى - كه خداوند با او با عدالتش رفتار كند - قدم جسارت فرا نهاده است ، و بيان حرمت سفر كردن براى زيارت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كرده است ، تا آنكه گويد :
حتّى از اينها هم قدم بالاتر گذارده ، و تجاوز به جناب حقّ اقدس كه
هامش
سال 522 يا 524 ابن تومرت وفات كرد ( قبر او در شهر تينمّل است ) و عبد المؤمن به وصيّت او جانشين ابن تومرت شده و سر سلسلهء موحّدين او باشد ( در لغت ابن تومرت ، ص 297 ، از مجلّد اول ) .
و زركلى در « أعلام » مطالبى را آورده است كه ما مختصرى از آن را در اينجا مىآوريم :
المهدىّ ابن تومرت 485 - 524 ه .
1092 - 1130 م .
محمد بن عبد الله بن تومرت مصمودى بربرى ابو عبد الله المتلقّب بالمهدىّ و به او مهدىّ الموحّدين گويند ، او صاحب دعوت سلطان عبد المؤمن بن على پادشاه مغرب است و وضع كننده و پديدآورندهء اساس دولت مؤمنيّهء كوميّه . او از قبيلهء هرغه ، از مصامدة ، از قبائل كوه سوس در مغرب اقصى مىباشد و هرغة خود را به حسن بن على نسبت مىدهند . و ليكن در نسب ابن تومرت ، اقوالى است كه در هامش همين ترجمه مىآوريم ، به مشرق آمد و به عراق رسيد ، و حجّ بجا آورد ، و مدّتى در مكّة اقامت كرد و سپس به مصر آمد و حكومت آن ، او را بيرون كرد ، و او به مغرب بازگشت و أنصارى را به دور خود جمع كرد و در حضور على بن يوسف بن تاشفين كه پادشاه بردبار و حليمى بود گرد آمد ، و بر او خروج كرد و در جاى استوارى از كوههاى تينملّل فرود آمد . و مردم را موعظه مىكرد تا به دور او جمع شدند او مردم را بر عليه تاشفين برانگيخت و بسيارى از لشگريان او را كشت و خودشان در كوه جا گرفتند و بواسطهء اين ياران ، كار ابن تومرت بالا گرفت ، و به المهدىّ القائم بأمر الله لقب يافت ولى قبل از آنكه مراكش را فتح كند فوت كرد . او قواعد و دستورى معيّن كرده بود ، تا پس از او عبد المؤمن فتوحات را انجام داد ، و سلطان مغرب شد . سلاوى گويد : او در اذان صبح « اصبح و لله الحمد » را زياد كرد « اعلام » زركلى ، ج 7 ، ص 104 و 105 .