نور بكرىّ گفت : اين حرف معنى ندارد ، زيرا اگر تنقيص باشد بايد كشته شود ، و اگر نباشد تعزير هم نبايد بشود .
و بعضى او را به نفاق نسبت دادهاند چون درباره علىّ گفته است : او از هر جانب كه حركت كرد مخذول شد ، و كرارا به دنبال رياست رفته ، و نائل نشد ، و جنگهايش براى رياست بود ، نه براى ديانت ، و او رياست را دوست مىداشت ، و عثمان مال را دوست مىداشت .
و مىگفت : ابو بكر وقتى اسلام آورد ، شيخ بود ، و مىدانست چه مىگويد ، و علىّ در حال صباوت ايمان آورد ، و اسلام صبىّ بنابر قولى صحيح نيست .
و به جهت گفتارى كه در داستان خطبهء ابو جهل دارد ، و به جهت ثنائى كه در داستان أبى العاص بن ربيع دارد كه از مفهوم آن استفادهء تشنيع و بغض به علىّ بن ابي طالب استفاده مىشود ، و روى اين اصل او را منافق دانستهاند ، زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد : لا يبغضك إلّا منافق .
« اى على كسى تو را دشمن ندارد ، مگر آنكه او منافق است » .
و بعضى از جماعات او را نسبت دادهاند كه در حيازت إمامت كبرى كوشش داشت ، چون در نام بردن از ابن تومرت « 1 » مبالغه مىكرد ، و بدان مفتون بود ، و او را تمجيد و تحسين بسيار مىگفت .
هامش
( 1 ) - ابن تومرت از كسانى است كه در مغرب زمين ، يعنى در نواحى شمال آفريقا در اواخر قرن پنجم و اوائل قرن ششم هجرى ادّعاى مهدويّت كرد ، و كارش بالا گرفت ، و مريدان بسيارى به دور او گرد آمدند ، و به جنگ برخاست ، و سلسلهء موحّدين را تشكيل داد ، و بعد از او به سلسلهء مؤمنيّهء كوميّه معروف شدند .
در « لغتنامهء دهخدا » گويد : ابن تومرت : ابو عبد اللّه ، محمّد بن عبد اللّه بن تومرت منعوت به مهدىّ هرغى . ابن خلدون او را أمغار مىنامد كه در زبان بربرى به معناى رئيس است ، مولد او بين 470 و 480 هجرى در قريهاى از كوه سوس الأقصى از بلاد مغرب است . در جوانى به مشرق مسافرت كرد ، و بدانجا علوم دينى را فرا گرفت . و ابن خلّكان گويد : صحبت ابو حامد غزالى را نيز درك كرد ، و پس از آن به مغرب بازگشت ، و در آن وقت مذهب تجسّم به مغرب رواج داشت ، و أهل آن مردمى خشك و متعصّب بودند ، چنان كه كتابهاى غزالى را يك بار بسوختند . ابن تومرت در آنجا ادّعاى مهدويّت كرد ، و به امر به معروف و نهى از منكر پرداخت ، و نسب خود به علىّ بن ابي طالب پيوست . مردى موسوم به عبد المؤمن بن علىّ كه پس از وى به نشر دعوت او پرداخت پيروى او گزيد ، و دعوت آنان قوّت گرفت . در سال 517 ابن تومرت ، عبد المؤمن را به جنگ مرابطين فرستاد ، و سپاه او هزيمت يافت ، ليكن به علّت ضعف مرابطين دوباره قوّت گرفتند تا در