چو چشم سر ندارد طاقت و تاب * توان خورشيد تابان ديد در آب
ازو چون روشنى كمتر نمايد * در إدراك تو حالى مىفزايد
عدم آئينهء هستى است مطلق * كز و پيداست عكس تابش حقّ
عدم چون گشت هستى را مقابل * در او عكسى شد اندر حال حاصل
شد آن وحدت ازين كثرت پديدار * يكى را چون شمردى گشت بسيار
عدد گر چه يكى دارد بدايت * و ليكن نبودش هرگز نهايت
عدم در ذات خود چون بود صافى * وزو با ظاهر آمد گنج مخفى
حديث كنت كنزا را فرو خوان * كه تا پيدا ببينى گنج پنهان
عدم آئينه ، عالم عكس ، و انسان * چو چشم عكس در وى شخص پنهان
تو چشم عكسى و او نور ديده است * بديده ديده را ديده كه ديده است ؟
جهان انسان شد و انسان جهانى * ازين پاكيزهتر نبود بيانى
چو نيكو بنگرى در اصل اين كار * هم او بيننده ، هم ديده است ، و ديدار
حديث قدسى اين معنى بيان كرد * فبى يسمع و بى يبصر عيان كرد
« 1 » و از آنچه گفته شد ، ضرورت مقام ولايت در عالم تكوين ، و ضرورت آن براى صعود و رسيدن به مقام توحيد و عرفان خداوند ، جاى شبهه و اشكال نيست ، و امّا ولايت رسول خدا و أئمّهء معصومين سلام الله عليهم اجمعين ، از آثار و خصائص آنان و تطبيق آن كلّيّات مذكوره با أحوال عرفانى و ملكات إلهى ايشان مشهود و ظاهر است ، و اين فقط از دو راه است :
اوّل - از نصوصى كه از مقام ولايت مسلّمه رسيده است ، و دوّم - از معجزات و كراماتى كه از خصوص ولىّ خدا مىتواند سر زند ، و از غير واجد مقام ولايت ، محال است ، همچون إحياء مردگان .
شيخ جليل محمّد بن حسن حرّ عاملى - عامله الله برحمته - كتابى نفيس و پر ارزش در اين باب نگاشته به نام : إثبات الهداة بالنّصوص و المعجزات و براى رسول خدا و يكايك از أئمّهء دوازدهگانه و خلفاى به حقّ آن پيامبر عزيز ، در فصول جدا
هامش
( 1 ) - « گلشن راز » انتشارات كتابخانه احمدى شيراز 1333 شمسى ، از ص 12 تا ص 14 .