3 - چون آتش جنگ چنان افروخته مىشد كه خلايق ، جنگ را رها مىكردند و خالى مىگذاردند ؛ و مردان جنگجو و رزم آزما و بزرگان قوم از آن اعراض مىنمودند .
4 - او به سوى اقران و همطرازان خود مىرفت ؛ و در دستش شمشير برّان صيقل زده بود .
5 - او همچون شير شرزه در ميان شير بچّهگان خود حركت مىكرد كه آن شير را طمع صيد از ميان درختان سر به هم آورده و به هم پيچيده و از ميان نيزارها خارج كرده و ظاهر ساخته است .
6 - على همان كسى است كه در يك شب بر او ميكائيل و جبرائيل سلام كردند .
7 - ميكائيل با هزار فرشته ، و جبرائيل با هزار فرشته ، و به دنبال آن اسرافيل با هزار فرشته همگى سلام كردند .
8 - و اين فرشتگان همچون پرندگان ابابيل در شب بدر از آسمان به عنوان كمك و مدد فرود آمدند .
و نيز حِميَرى گويد :
وَ سَلَّمَ جِبريلُ وَ مِيكالُ لَيْلَة * عَلَيْهِ وَ حَيّاهُ سرافيلُ مُعْرِباً
أحاطوا بِهِ فى رَدْءهِ جاءَ يَستَقى * وَ كانَ على ألفٍ بِها قَدْ تَحَزَّبا « 1 »
ثَلَاثَة آلافٍ مَلائكَ سَلَّمُوا * عَلَيْهِ فَأدناهُمْ وَ حَيّا وَ رَحَّبا « 2 »
1 - در يك شب جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل بر على سلام كردند ؛ و با كلام روشن و فصيح تحيّت گفتند .
2 - براى محافظت على كه رفته بود آب بياورد ، او را احاطه كردند ؛ و هر يك از آنان با هزار فرشته كه جزء حزب و دستهء او بودند ، آمده بودند .
3 - سه هزار فرشته بر او سلام كردند ؛ و على آنها را به خود نزديك كرد ، و به آنها تحيّت گفت و درود فرستاد .
هامش
( 1 ) . « مناقب » ج 1 ، ص 407 .
( 2 ) . « ديوان حميرى » ص 77 .