صورى و چشمگير اهل حس مانند قرون سالفه مىگشتند .
علت اختلاف معجزات انبياء « عليهم السلام »
اين درخواست آنها از چند جهت غلط و ناصحيح بود : اولا - اختيار معجزه و خرق عادت به دست خداست و بس ، رسول خدا را در آن مستقلًا دخالتى نيست . پيغمبر خدا مانند ساير افراد بشر مخلوق و محكوم به حكم خداست و بر خلاف اراده خدا ابداً نمىتواند كارى بكند چه خود بخواهد و چه ديگران از او درخواست نمايند لا يملك لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حيوة و لا نشورا . هر چه خدا بخواهد به دست پيغمبرش اجرا مىكند چه مرده زنده كردن باشد ، يا عصا اژدها نمودن ، يا قرآن مجيد را نازل نمودن . بنابراين پيامبر را در مقابل خدا مستقّل التّاثيّر يا شريك الأثر دانستن غلط محض است . و ثانياً - چون در زمان حضرت موسى علم سحر و شعبده به نهايت درجه اوج خود رسيده بود ، خداوند براى حضرت موسى از سنخ همان علوم رايجهء در بين مردم معجزهاى قرار داد كه از قدرت بشر خارج و علماى سحر و شعبده بدان اعتراف و اقرار كردند . و در زمان حضرت عيسى علم طبّ بالا رفته و امراض صعب العلاج را علاج مىنمودند خداوند به حضرت عيسى از سنخ همان فن معجزهاى داد كه قدرتمندان و مهرهء فنّ طبّ از آوردن أمثال آن عاجز بودند . و حقيقت معجزه بايد كارى باشد كه علماى زمان كه ساليان متمادى عمر خود را در آن رشته صرف كردهاند از انجام آن عاجز شده و به علو مقام آن اعتراف كنند نه آنكه عوام مردم از آوردن مثل آن عاجز باشند .
در زمان رسول خدا « صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » علم فصاحت و بلاغت به اوج خود رسيده و شاعران قوى پنجه ، شعرهاى اديبانه مىسرودند و به انواع كنايات و استعارات و تمثيلات با رعايت ايجاز و ساير فنون علم عربيّت و ادبيّت آنها را زينت داده و به خانه خدا آويزان مىكردند ، و معلّقات سبع نمونهاى از آنهاست . و علاوه بشر كه هر روز براى خود قانونى وضع مىكند و خود به آن مبتلا مىشود و چاره درد و مرض خود را نمىداند ، قرآن كريم در اعلى درجه فصاحت و بلاغت تا سرحدّ اعجاز از يك طرف ، و از طرف ديگر در متين و راستين بودن قوانين و احكام فطرى بشر كه براى بشر آورده و همه بر يك نسق و يك منوال بر اساس توحيد پروردگار و ربط همه انسانها بلكه تمام جانداران بلكه تمام مخلوقات بر پايه لطف و يگانگى ، تدوين شده ، از طرف ديگر ، اعجاز قرآن است ، و همچنين دعوت همه مردم را به خدا كه پروردگار آنهاست و از همه به آنها نزديكتر است