و تاريكىهاى شهوات چون موجى از نور و حقيقت لُجّههاى ژرف هوى و هوس مردم را مىشكافى ، و حقيقت را براى مردم روشن مىكنى . گويا حضرت رسُول اللّه مىديدند كه برنامهاى كه بعد از رحلت آن حضرت تنظيم شده به كلّى اساس اسلام را واژگون و همان بتپرستى زمان جاهليت را به صورت ديگرى در ميان مردم مىآورد . از برنامهء خلفاى بعد از آن حضرت و شيوه معاويه و يزيد به خوبى صدق گفتار ما واضح مىشود ، از خطبههاى « نهج البلاغه » و از خطبه حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام در اواخر زمان حيات معاويه در منى و ساير فرمايشات آن حضرت معلوم مىشود كه ديگر خلفاء براى اسلام جان و رمقى باقى نگذاردند . « 1 »
و چون رسُول خدا مىدانستند كه يگانه فردى كه از حقّ دفاع كند و دَيْن رسالت را ادا بنمايد و عهود و مواثيق خدا را با رسُول خدا انجام دهد و نداى توحيد و لا إله الّا اللّه وحدَهُ وحدَه و معناى
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
را به گوش دل جهانيان برساند ، و يگانه فردى كه از اصل توحيد با آن حضرت منشعب شده و در درك حقيقت و معارف الهى و فناى در ذات احديّت عاليترين درجات و رفيعترين مقامات را حائز گرديده است اميرالمؤمنين است و بس . « 2 » لذا در پاسخ اميرالمؤمنين مىفرمايد : چرا من به تو عشق نورزم ، چرا تو را در آغوش نگيرم ، چرا عرق صورت زيباى تو را به چهره خود نسايم ؟ تو روح منى ، تو جان و حقيقت منى ، تو برافرازنده پرچم معدلت و توحيد و نگهدارندهء دين خدا و سنّت منى ، و در شديدترين مراحل و جانكاهترين عقبات تو حامى و مُعين منى ، تو نتيجه رسالت منى ، تو علّت مُبقيه و حافظ شريعت خدا در ميان
هامش
( 1 ) در سال پنجاه و هفتم هجرى كه معاويه ولايت عهد را براى يزيد تثبيت نمود و موسم حجّ برسيد سيّد الشهداء براى حج به مكه حركت فرمود و عبداللّه بن جعفر و عبداللّه بن عبّاس و جمعى از بنى هاشم از زنان و مردان و جماعتى از مواليان و شيعيان با آن حضرت بودند . حضرت در منِى خطبهء مفصّلى ايراد كردند : امّا بعد فان هذا الطاغية قد صَنَع بنا و بشيعتنا ما قد علمتم و رايتم و شهدتم و بلغكم ، و إنّى اريد ان اسالكم عن اشياء فان صدقّت فصدقونى ، و ان كذبت فكذبونى ، اسمعوا مقالتى و اكتموا قولى ثمَّ ارجعوا الى أمصاركم و قبائلكم من امنتموه و وثقتم به فادعوهم الى ما تعلمون فانى اخاف ان يندرس الحق و يذهب ، و اللّه متم نوره و لو كره الكافرون - الخطبة ( ناسخ التواريخ ج سيّد الشهداء ج 1 ص 210 ) .
( 2 ) ابو نعيم در « حليه » ص 66 گويد : قال النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : لا تسبّوا عليّاً فانّه ممسوس فى ذات اللّه تعالى .