اگر خاتم خوانديم بالكسر به معناى اسم فاعل يعنى ختم كننده و مهر كنندهء اوصياى پيمبران ، و اگر خاتِم بالكسر يا خاتَم بالفتح ، به معناى ما يُخْتَمُ به گرفتيم معنايش همان مهرى است كه بر طغرأى صحيفهء اوصياء زده شده و به واسطهء وجود مبارك آن حضرت وصايت ، مُهر و ختم شده است « 1 »
و امّا يعسوب الدّين كه ابنابىالحديد نيز روايت نموده است همانطور كه سابقا ذكر شد به معناى نَر از زنبور عسلى است كه رياست و حكومت كند و را به عهده داشته باشد ، و يعسوب الدّين كنايه از مقام رياست و سيّادت و حكومت آن حضرت است در جميع شئون دينيّه .
بحث در دلالت حديث انس
و امّا مرحله دوم - كه همان مرحله دلالت حديث باشد . حضرت رسُول دو ركعت نماز گزاردند ؛ از حالات حضرت در اين نماز و نزول جبرائيل و مشاهده آن حضرت عوالم ملكوت و مقامات حضرت اميرالمؤمنين را ما اطّلاع نداريم خود آن حضرت هم چيزى نفرمودند ، ولى همين قدر مىدانيم كه اوّلًا حضرت بعد از نماز به انس گفتند : اوّلين كسى كه وارد مىشود او سيّد و سالار مسلّماًنان و امير مؤمنان و خاتم اوصياى پيمبران است و سپس چون اميرالمؤمنين عليه السّلام وارد شدند حضرت به حال عجيبى برخاسته و مانند شخصى كه گم شده خود را يافته باشد و به معشوق و محبوب خود رسيده باشد اميرالمؤمنين را در آغوش گرفته و صورت به صورت او مىسودند و عرق خود را به صورت او و عرق او را به صورت خود مىماليدند به طورى كه اميرالمؤمنين از اين حال رسُول خدا كه بىسابقه بوده است به شگفت در آمده و متحيّرانه عرض كرد : اى رسُول خدا با من كار بىسابقهاى انجام مىدهى ، حضرت اشاره به مقامات او نموده و فرمودند : تو هستى كه از عهدهء عهود و مواثيق و ديون من بر مىآئى ، تو هستى كه صداى توحيد و نداى اسلام را از حلقوم من به گوش اهل جهان مىرسانى ، تو هستى كه در فتنهها و انقلابات واقعهء بعد از من در ظلمات جهل
هامش
( 1 ) ممكن است گفته شود كه معناى خاتم الاوصياء اين است كه وصىّ خاتم الانبياء است پس مفهوم جداگانه نسبت به جمله « انا خاتم الانبياء » نيست ، و اگر مراد آن باشد كه وصايت به ايشان خاتمه يافته است پس ائمّه ديگر بايد اوصياى رسُول خدا نباشند بلكه وصى الوصى باشند ، و حال آنكه آنها هم اوصياى رسُول خدا ( ص ) مىباشند .