اوست ، بنابر اين تشبيه و استعارهء وضو گيرندگان كه پنج موضع آنها نورانى مىشود كه عبارت از صورت و سر دستها و روى پاها باشد به اسبهاى پيشانى سفيد و دست و پا سفيد كاملًا تمام و روشن خواهد بود . و شاهد معنى دوّم آنكه يكى از درجات بهشت همان غُرُفات آمنه و حجلههاى مطمئنّه است چنان كه فرمايد :
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً .
« 1 »
و نيز فرمايد :
لكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ
« 2 »
و نيز فرمايد :
وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ .
« 3 »
و درباره بندگان رحمان كه صفات بسيارى را مىشمرد و چهارده خصلت از آنها را در سوره فرقان بيان مىكند ، مىفرمايد :
أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا وَ يُلَقَّوْنَ فِيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً .
« 4 »
« آنان گروهى هستند كه آن غرفهء بهشتى پاداش صبر و استقامت آنها بوده و از جانب پروردگار مورد سلام و تحيت قرار مىگيرند . »
و امّا معنى خاتم الوصيّين مانند خاتم النّبيّين است ، چون خاتَم و خاتِم بالفتح و الْكَسر به معناى آن انگشترى است كه با آن نامه را مهر مىكنند تا از تعدّى و تجاوز مصون باشد . در « شرح قاموس » گويد : و ختام بر وزن كتاب گلى است كه مهر كرده مىشود به او چيزى ، و خاتم بر وزن كامل آن چيزى است كه نهاده مىشود بر آن گل تا مهر شود ، و خاتم پيرايهاى است از براى انگشت و آن را به فارسى انگشتر مىگويند مثل خاتم بفتح . . . تا آنكه گويد : مترجم گويد كه : خاتم - بكسر تاء - اسم فاعل است يعنى مهر كننده ، و خاتم - بفتح تاء - و خاتام و خيتام ، اسم انگشترى و غير آن است كه به آن مهر مىشود ، و كرده مىشود به انگشت .
و در « نهايه » ابن اثير گويد : « آمين ، خاتَمُ رَبِّ الْعالَمينَ عَلى عِبادِهِ الْمُؤْمِنينَ » قيل : معناه طابَعُه و علامتُه التى تدفع عنهم الاعراض و العاهات لان خاتم الكتب يصونه و يمنع الناظرين عمّا فى باطنه ؛ و تفتح تاؤه و تكسر لُغَتان .
و نظير اين معنى را نيز در « لسان العرب » نموده است . و بنابر اين خاتم يا خاتم به معناى آخر بوده باشد .
هامش
( 1 ) سوره عنكبوت 29 - آيه 58 .
( 2 ) سوره زمر 39 - آيه 20 .
( 3 ) سوره سبا 34 - آيه 37 .
( 4 ) سوره فرقان 25 - آيه 75 .