مطمئن و بدون اضطراب است ) .
امّا آن كسانى كه دين و كتاب خدا را از آل محمّد جدا نمودند و خلافت را از مقرّش منسلخ و در غير موضع خود نهادند تخم نافرمانى و فجور را در دلهاى امّت مسكين كاشتند و در سينههاى پر كينهء خود مختفى بداشتند و با هوسها و آرزوها و غرور نفس امّاره پيوسته آن را آبيارى نمودند تا بالنَّتيجه حاصل زراعت و محصول درو شدهء آنان ضلالت و هلاكت شد . زيرا كه با آل محمّد عليهم السّلام هيچ فردى در اين امّت قابل مقايسه و برابرى نخواهد بود . آن كسانى كه از نعمت آل محمّد ربوده و به نام خلافت رسول اللّه اين نعمت را بر خود جارى ساختند قابل قياس با آنها نيستند . آل محمّد اساس و پايههاى دينند و ستونهاى يقين ، غلوّ كنندگانى كه در دين تندروى نموده و از صراط مستقيم تجاوز كردهاند بايد به راه و روش آل محمّد برگردند و خود را با مقياس سيره و سنّت آنان معتدل بنمايند ، و عقب افتادگانى كه به علّت سستى و تكاهل از راه يقين و سلوك رضا عقب ماندهاند بايد براى سعادت خود ، خود را به آل محمّد برسانند و از رويّه و روش آنها پيروى كنند . براى آل محمّد است اختصاصات ولايت ، از علوم غير متناهى و قدرتهاى الهى و معجزات و كرامتهائى كه خدا آنها را بدان خلعت مخلَّع نموده است ، در ايشان مقام وصايت و وراثت خاتم المرسلين است . و الآن وقتى است كه حقّ به اهلش رسيده و به محلّش انتقال يافته است . ( كنايه از آنكه تا به حال به ظلم و عدوان از محلش جدا و از مستقرش به دور افتاده بود ) . »
و نيز در ضمن كلامى ديگر فرمايد :
فَوَ اللّهِ ما زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقّى مُسْتأْثَراً عَلَىَّ مُنْذُ قَبَضَ اللّهُ نَبِيَّهُ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حَتّى يَوْمِ النّاسِ هذا . « 1 »
« به خدا سوگند كه از زمانى كه خداوند روح پيغمبرش را قبض نمود تا اين زمان پيوسته از حقّ خود محروم و بر كنار شده بودهام ، ديگران حقّ مرا ربوده خود را جلو انداخته و مرا ممنوع نمودهاند . »
خطبهء حضرت اميرالمؤمنين ( ع ) راجع به نداشتن يار و معين
و از خطبهء حضرت كه بعد از رحلت رسول خدا ايراد كردند در وقتى كه عبّاس بن عبد المطلّب و ابو سفيان براى بيعت كردن با آن حضرت آمده بودند پيداست كه چقدر آن حضرت تنها و بدون ياور بوده كه خود را بدون جناح و بال معرّفى مىكند :
هامش
( 1 ) « نهج البلاغه » ج 1 ص