و اعوجاج آنها را راست گرداند و آنها را به فرائض و واجبات خدايشان رهبرى كند .
هشام گفت : آن راهنما كيست ؟
شامى گفت : رسول خدا .
هشام گفت : پس از رسول خدا حجّت كيست ؟
شامى گفت : كتاب خدا و سنّت رسول خدا .
هشام گفت : آيا امروز براى رفع اختلاف ما كتاب و سنّت كافى است ؟
شامى گفت : آرى .
هشام گفت : پس چرا من با تو اختلاف دارم و تو از شام حركت نموده و راجع به مذاكره در مورد اختلافات اينجا آمدهاى ؟
يونس مىگويد : شامى ساكت شد . حضرت صادق عليه السّلام به شامى فرمودند : چرا سكوت اختيار كردى ، چرا صحبت نمىكنى ؟ شامى گفت : اگر بگويم ما با يكديگر اختلاف نداريم دروغ گفتهام ، و اگر بگويم : كتاب و سنّت اختلاف ما را از ميان بر مىدارند سخنى به باطل و گزاف گفتهام چون كتاب و سنّت قابل حمل به محاملى است و ذو وجوه است هر كس آن را طبق ميل و سليقهء خود به نهجى خاصّ حمل مىكند و بر آن وجه استدلال مىكند ، و اگر بگويم : ما با يكديگر اختلاف داريم و ليكن هر يك از ما در مرام و مذهب خود راه حقّ مىپيمايد ، در اين صورت ديگر كتاب و سنّت كنار مىرود و نيازى به آنها نيست . هيچ نمىتوانم پاسخ اين جوان را بدهم مگر آنكه عين اين حجّت و برهان را من بر عليه او اقامه كنم . حضرت فرمودند : سؤال كن از او هر چه مىخواهى ، او را شخص با صبر و حوصله و مقتدرى خواهى يافت .
شامى گفت : اى جوان آيا پروردگار مردم نظر لطف و تدبيرش به آنها بيشتر است يا نظر خود آنها نسبت به خودشان ؟
هشام گفت : بلكه پروردگارشان لطف و رحمت و تدبيرش نسبت به آنها بيش از خودشان است نسبت به خودشان .
شامى گفت : آيا خداوند برانگيخته است براى آنها كسى را كه آنها را از تشتت كلمه به وحدت كلمه سوق دهد و كژى و اعوجاج آنان را راست كند و آنها را به حقّ خبردار نموده و از باطل بر حذر دارد ؟
امام شناسى (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥٥