تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
پيغمبرى اهلى و ثَقَلى است و اينها اهل بيت من و ثَقَل من هستند . » ام سلمه گفت : آيا من از اهل تو نيستم ؟ حضرت فرمودند : تو به خير هستى و ليكن اهل من و ثَقَل من ايشانند . در اين حال خداوند آيه تطهير را فرستاد . « 1 » و از حضرت صادق عليه السّلام روايت است كه از آن حضرت سؤال شد كه پايه‌ها و ستونهاى اسلام بر چه بنا شده است كه چون به آنها اخذ شود و عمل شود عمل انسان را پاك و جهالت امور ديگر براى انسان ضرر ندارد ؟ فرمود : شهادت بر لا الهَ الَّا اللّهُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و اقرار به آنچه خدا به پيغمبرش نازل فرموده است ، و اداى حقّ زكات در مال ، و ولايتى را كه خدا مردم را به آن امر نموده است و آن ولايت آل محمّد عليهم السّلام است چون حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً . « كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مردن مردمان جاهلى از دنيا رفته است ، » قال اللّه :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
فَكانَ عَلِىٌّ عليه السّلام ثُمَّ صارَ مِنْ بَعْدِهِ الْحَسَنُ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ الْحُسَيْنُ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ عَلىُّ بْنَ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ مُحَمَّدُ بنُ عَلِىًّ ثُمَّ هكَذا يَكُونُ الْامْرُ ، انَّ الْارْضَ لا تَصْلُحُ الّا بِامامٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ . « 2 » خداوند فرموده است : « از خدا اطاعت كنيد و از رسول خدا و صاحبان امر اطاعت كنيد . پس صاحب امر على عليه السّلام بود و بعد از آن حضرت ، حسن بود و سپس حسين و سپس علىّ بن الحسين و سپس محمّد بن على و همچنين امر تا آخر ، يكى بعد از ديگرى خواهد بود ، زمين صالح نمىشود مگر به وجود امام عليهم السّلام . »

استدلال منصور بن حازم بر لزوم وجود امام براى فهم قرآن

محمّد بن يعقوب كلينى با اسناد خود از منصور بن حازم روايت مىكند كه گفت : به حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام عرض كردم : خداوند بزرگتر و والاتر است از آنكه به مخلوقاتش شناخته شود بلكه مخلوقات به خدا شناخته مىشوند ، فرمود : راست مىگوئى . عرض كردم : كسى كه بشناسد كه پروردگارى دارد سزاوار است آنكه موجبات رضا و غضب او را نيز بشناسد تا آنكه مرتكب عملى كه موجب خشم
هامش
( 1 ) اين حديث را مفصلًا در « تفسير صافى » ج 1 ص 364 آورده است . ( 2 ) « تفسير صافى » ج 1 ص 365 .