كما آنكه دربارهء أَشْهَادٌ اين تكلّف را مىشود پذيرفت و گفت كه مراد حضور شهادت آنان بر بنىآدم است . و دربارهء وَ أَذْوَادٌ وَ حَفَظَةٌ گفت كه آنان بنىآدم را از بلايا حفظ مىكنند .
و دربارهء مُنَاةٌ نيز گفت كه از مادّهء « مَنَى لَهُ » است ، يعنى اندازه گيرى كرد براى او ؛ نظير آيه شريفهء :
فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً
. و دربارهء رُوَّادٌ نيز گفت از « فُلانَةٌ رائِدَةٌ » است ، يعنى پيوسته در بيوت جاراتش رفت و آمد دارد ؛ و بنابراين معنايش چنين مىشود كه فرشتگان طوّافون بر مردم هستند .
اگر با اين تكلّفات قانع شديم فبها ؛ و إلّا كَما تَرَى كه به هر يك از اين فقرات اشكال است .
چهارم : جملهء وَ فَاقِدَ كُلِّ مَفْقُودٍ ؛ چون معنى اينست كه خداوند واجد آنچه را كه مفقود است نيست ، و اين كفر است ، چون معنى فَقَدَ الشَّىْءَ اينست ؛ و اگر به لفظ واجِدَ كُلِّ مَفْقود بود معنى مناسبى داشت .
پنجم : جملهء وَ بُهْمِ الصَّافِّينَ ، كه در اصل « مصباح » : وَ الْبُهْمِ با الف و لام آمده است و اين اصحّ است چون صافّين صفت براى بُهم است ظاهراً .
و در هر صورت بُهمْ چه معنى دارد ؟ مگر آنكه جمع بُهْمَة 2 باشد و أبو عبيدة گويد : الْبُهْمَة اسب سوارى را گويند كه از شدّت بأس و صولتش ، نمىدانند مآل او به كجا منتهى مىشود و سرانجامش به كجا مىانجامد ؛ و در اين صورت مراد فرشتگان مجاهد با كفّار هستند .
ششم : جملهء وَ أَصْلِحْ لَنَا خَبِيئَةَ أَسْرَارِنَا ؛ چون اصلاح براى چيز فاسد است و اگر مىگفت : وَ أصْلِحْ [ لَنا ] ما فَسَدَ مِن خَبيئَةِ أسْرارِنا ، صحيح بود .
هفتم : جملهء وَ بَارِكْ لَنَا فِى شَهْرِنَا هَذَا الْمُرَجَّبِ الْمُكَرَّمِ وَ مَا بَعْدَهُ مِنْ أَشْهُرِ الْحُرُمِ زيرا ماه رجب را به ماه حرام توصيف نكرده است ، و ماههاى بعد