دلالت بر اين مدّعى دارد ؛ زيرا در آن اقتصار بر ذكر مسيح عليه السّلام شده است و از عزير ذكرى به ميان نيامده است . بنابراين ، اين آيه دلالت دارد بر دخول وى در عموم قوله :
أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ
.
و عزير را « ابن الله » مىگفتند به همان گونه كه احبارشان را « أبناء الله » مىگفتهاند . و اختصاص عزير در نامبرى به ابن الله به تنهائى ، به جهت شكرانهء احسانى بوده است كه به آنها نموده بود ، همانطور كه اشارهء بدان سابقاً گذشت .
و بالجمله ، قرار دادن ايشان برخى از پيامبرانشان و دانشمندانشان و تاركان دنيايشان را در موضع ربوبيّت ، و خضوعشان را در برابر آنها خضوعى كه مثل آن جز براى خداوند سبحانه جائز نمىباشد ؛ غلوّ در دينشان محسوب شده ، و خداوند سبحانه به زبان پيغمبرش صلّى الله عليه و آله ايشان را از آن نهى كرده است .
و تقييد غلوّ در دين به غير حقّ - با آنكه غلوّ جز غير حقّ چيزى نيست - فقط بواسطهء تأكيد و ياد آورى لازم معنى با ملزومش مىباشد ، براى آنكه شنونده آن را فراموش ننمايد . چون شخص غالى در هنگام غلوّ فراموش مىكند يا نظير شخص فراموشكار مىشود .
و اطلاق كلمهء « أب » بر خداى سبحانه با تحليل معنى آن و تجريدش از لكّهدار شدن نواقص مادّهء جسمانيّه ؛ يعنى كسى كه ايجاد و تربيت بدست او مىباشد ، و همچنين « ابن » را به معنى مجرّد تحليلى آن ، اگرچه از جهت عقل مانعى ندارد ؛ و ليكن از جهت شرع ممنوع است .
زيرا اسماء خداوند سبحانه توقيفى هستند . و توسّع در اطلاق اسماء و صفاتى كه بر خداوند بسته گردد مفاسدى را همراه مىآورد . و كافى است در مفسدهء اطلاق كلمهء ابن و أب آنچه را كه دو امّت يهود و نصارى و به خصوص نصارى از دست صاحبان كنيسه در خلال قرون متماديه كشيدند ؛ و چه بلاهائى