تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
« و اين آيه مانند بيان است براى آنكه : به نصارى ، نصرانيّت و انتساب به مسيح عليه السّلام فائده‌اى نمىرساند به‌طورىكه عنوان كفر را از آنان بردارد ؛ به جهت آنكه شرك به خداوند آورده و آن‌طور كه بايد حقّ ايمان به او را بجا نياورده‌اند و گفته‌اند : خداوند مسيح بن مريم است . و طائفهء نصارى اگرچه در كيفيّت اشتمال مسيح بن مريم بر جوهرهء الوهيّت اختلاف نموده‌اند ، به‌طورىكه بعضى از آنان گفته‌اند : اقنوم مسيح كه علم مىباشد از اقنوم ربّ ( تعالى ) كه حيات است اشتقاق يافته است ، و اين ابوّت و بُنوّت است ؛ و بعضى گفته‌اند : خداوند تعالى به نحوهء انقلاب ، مسيح گشت ؛ و بعضى گفته‌اند : خداوند در مسيح حلول نموده است ؛ همان‌طورىكه بيان اين مراتب به تفصيل در گفتار ما راجع به عيسى بن مريم عليهما السّلام در تفسير سورهء آل عمران در جزء سوّم از كتاب گذشت ؛ و ليكن اقوال سه‌گانه همگى قابل انطباق بر اين گفتار هستند كه :
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ
« خداوند همان مسيح پسر مريم است . » بنابراين ، ظاهر آنست كه مراد از كسانى كه بدين سخن لب گشوده‌اند جميع نصارى هستند كه دربارهء مسيح عليه السّلام غلوّ كرده‌اند ؛ نه خصوص كسانى از آنان كه قائل به انقلاب شده‌اند . و توصيف مسيح به پسر مريم خالى از دلالت و يا إشعار نمىباشد به سبب كفرشان ، كه نسبت الوهيّت باشد به انسانى كه پسر انسانى بوده است و آنان از خاك آفريده شده‌اند ؛ وَ أيْنَ التُّرابُ وَ رَبُّ الارْبابِ ؟ « چه نسبت خاك را با ربّ الارباب ؟ » » و در تفسير ادامه آن :
وَ قالَ الْمَسِيحُ يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ
- تا آخر آيه ، فرموده‌اند : « اين استدلال و احتجاجى مىباشد بر كفرشان و بر بطلان كلامشان به