تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
1 - به من مىگويند : او را براى ما توصيف كن ، چرا كه تو به اوصاف وى عالم هستى ! آرى در نزد من علم به اوصاف او وجود دارد . 2 - او صفاست بدون آب ، و لطف است بدون هوا ، و نور است بدون آتش ، و روح است بدون جسم . 3 - گفتگو و آوازه او بر تمام كائنات پيشى گرفت در قديم ، كه آنجا نه شكلى موجود بود و نه رسمى ! 4 - و اشياء در آنجا بواسطهء جهت حكمتى به او قيام داشتند ؛ و بواسطهء حجاب اشياء ، وى خود را از هر غير ذى فهمى پنهان كرد . 5 - و روح من چنان سرگشته و ديوانه و وابستهء به او شد ، به‌طورىكه با تركيب امتزاجى يكى گشتند درحالىكه مادّه و جسمى نبود كه در آن جسم دگر حلول كند . 6 - پس مستى شراب بود ، و درخت انگور نبود در وقتىكه آدم بو البشر پدر من بود ؛ و درخت انگور بود بدون مستى عشق در وقتىكه اصل و ذات او اصل و ذات من بود . 7 - و لطافت ظرفها در حقيقت تابع لطافت معناهاست و معانى بواسطهء ظروف رشد مىكنند . تا آنكه در پايان قصيده مىگويد : 8 - مفهوم عيش و زندگى وجود ندارد براى آن‌كس كه زندگى مىكند و از درد او بىخبر است ؛ و كسى كه در مستى عشق او نميرد و جان ندهد مرد صاحب حزم و درايتى نبوده است . 9 - بنابراين بايد حتماً بر خودش گريه كند كسى كه عمرش را ضايع نموده و از وى براى خودش نصيب و سهميّه‌اى برنداشته است .