حضرت فرمود : اللَّهَ تَعَالَى . « خداوند تعالى را . »
مرد خارجى گفت : رَأَيْتَهُ ؟ ! « آيا او را ديدهاى » ! ؟
قَالَ : بَلْ لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الأبْصَارِ ، وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الإيمَانِ . لَا يُعْرَفُ بِالْقِيَاسِ وَ لَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا يُشْبِهُ بِالنَّاسِ .
مَوْصُوفٌ بِالآيَاتِ ، مَعْرُوفٌ بِالْعَلَامَاتِ ، لَا يَجُورُ فِى حُكْمِهِ ؛ ذَلِكَ اللَّهُ لَا إلَهَ إلَّا هُوَ .
قَالَ : فَخَرَجَ الرَّجُلُ وَ هُوَ يَقُولُ : اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ . « 1 »
در ذيل اين روايت ديديم كه افزوده است : خداوند در حكمش ستم روا نمىدارد . آنست الله كه معبودى جز وى وجود ندارد .
« سنان كه راوى روايت است گفت : آن مرد خارجى از حضور حضرت بيرون رفت و با خود مىگفت : خداوند داناتر است بر آنجائى كه رسالت خودش را قرار بدهد . »
شيخ نجم الدّين رازى گويد : و آن طائفه را كه به كمند جذبات الوهيّت [ روى ] از مطالب بشريّت [ و مقاصد نفسانى ] بگردانند ، و در سير عبوديّت به عالم ربوبيّت رسانند و قابل فيض بىواسطه گردانند ، دو صنفاند :
يكى آنهااند كه در عالم ارواح در صفوف « الارْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ » در صفّ اوّل بودهاند ، قابل فيض الوهيّت بىواسطه گشته و ايشان انبياءاند عليهم السّلام كه در قبول نور هدايت اينجا مستقلّاند .
و صنف دوّم ارواح اولياست كه آنجا قابل فيض [ حقّ ] بواسطهء تُتُق ارواح انبياء [ عليهم السّلام ] بودهاند ، اينجا نيز قابل آن فيض در دولت متابعت ايشان
هامش
( 1 ) « اصول كافى » ج 1 ، ص 97 ، بابٌ فى إبطال الرّؤية ، روايت شمارهء 5 ؛ و اين آيهاى را كه مرد خارجى مىگفت ، آيه 124 ، از سورهء 6 : الانعام مىباشد .