بسيار خلق در اين سرگردانند تا اين چگونه است ؟ آنچ فرمود : أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْقَلَم ، آن قلم نه قلم ماست ، قلم خداست و قلم خداى مناسب عظمت و جلال او باشد ؛ و آن روح پاك محمّدى است و نور او . آنوقت كه حقّ تعالى آن روح را بيافريد و به نظر محبّت به دو نگريست ، حيا بر وى غالب شد . روح از حيا شَقّ يافت ، عقل يكى شِقّ او آمد . » « 1 »
و در جاى ديگر گويد : « من نسبت خود از دنيا و آخرت و هشت بهشت آن روز بريدم كه نسب أٌنَّا مِنَ اللَّهِ درست كردم . لا جرم هر نسب كه به حدوث تعلّق دارد منقطع شود و نسب من باقى ماند ؛ كه كُلُّ حَسَبٍ وَ نَسَبٍ يَنْقَطِعُ إلَّا حَسَبِى وَ نَسَبِى ، و ديگران را مىفرمود :
فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ
. گوى اوّليّت و مسابقت در هر ميدان ، من ربودهام .
اگر در فطرت اوّلى بود ، اوّل نوباوهاى كه بر شجرهء فطرت پديد آمد من بودم ؛ كه أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِى . و اگر بر دشت قيامت باشد ، اوّل گوهر كه سر از صدف خاك برآرد من باشم ؛ أَنَا أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الارْضُ يَوْمَ الْقِيَامَة . اگر در مقام شفاعتجويى ، اوّل كسى كه غرقهگشتگان درياى معصيت را به شفاعت دستگيرى كند من باشم ؛ كه أَنَا أَوَّلُ شَافِعٍ وَ مُشَفَّع . و اگر به پيشروى و پيشوائى صراط گويى ، اوّل كسى كه قدم بر تيزناى صراط نهد من باشم ؛ كه أنَا أَوَّلُ مَنْ يَجُوزُ الصِّرَاطَ . و اگر به صاحب منصبى صدر جنّت خواهى ، اوّل كسى كه بر مشاهدهء او درِ بهشت گشايند من باشم ؛ كه أَنَا أَوَّلُ مَنْ يُفْتَحُ لَهُ أَبْوَابُ الْجَنَّة . و اگر به سرورى عاشقان و مقتدايى مشتاقان نگرى ، اوّل عاشقى صادق كه دولت وصال معشوق يابد من باشم ؛ كه أَنَا أَوَّلُ مَنْ يَتَجَلَّى لَهُ الرَّبُّ .
اين طرفه كه اينهمه من باشم و مرا خود من من نباشم ؛ أمّا أنَا فَلا أقولُ
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 51 و 52