واجب تعالى يكى از آنها بود ، برحسب اين نظر اخير بازگشت مىكند به هويّت مقيّده به جميع آنچه را كه در وجودش توقّف بر آنها داشت از علّتها و از شرائط غير واجب تعالى .
و لهذا حقيقت زيد مثلًا همين نيست كه پس انسانى است ، بلكه به حكم ضرورت عقلى چيزى است كه حقيقتش : فلان ، پسر فلان مرد و فلان زن كه در آن زمان و آن مكان متولّد شده است و بر وجود او فلان چيز و فلان چيز تقدّم داشته است و فلان چيز و فلان چيز از ممكنات با او تقارن داشته است مىباشد .
اينست حقيقت و هويّت زيد مثلًا . و به حكم عقل ضرورىّ هر موجودى كه حقيقتش اينطور باشد متوقّف بر هيچ چيز غير از واجب نمىتواند بوده باشد . پس واجب تعالى تنها علّت تامّهء او مىباشد كه بر هيچ چيز غير از آن توقّف ندارد ، و حاجتى به اراده و مشيّت غير از او ندارد .
قدرت خداوند متعال نسبت به او مطلق است ، نه مشروط به شرط و مقيّد به قيد . و اين است گفتار خداوند متعال :
يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .
« خداوند است فقط كه مىآفريند هر چه را كه بخواهد ؛ تحقيقاً خداوند بر هر چيز توانا مىباشد . » « 1 »
بحث روايى علامه طباطبايى در تفسير آيه مباركه نور
و حضرت استاد علّامه قدَّس اللهُ تربتَه از جمله در بحث روائى فرمودهاند :
« و در « توحيد » صدوق وارد است كه از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت شده است كه چون از قول خداوند عزّ و جلّ :
اللَّهُ
هامش
( 1 ) الميزان فى تفسير القرآن » ج 15 ، ص 149 و 150 ؛ و اين آيه ، آيه 45 ، از سورهء 24 : النّور مىباشد .