بنماى رخ كه خلقى واله شوند و حيران * بگشاى لب كه فرياد از مرد و زن برآيد
جان بر لب است و حسرت در دل كه از لبانش * نگرفته هيچ كامى جان از بدن برآيد
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم * خود كام تنگدستان كى زان دهن برآيد
بر بوى آنكه در باغ يابد گلى چو رويت * آيد نسيم و هر دم گِرد چمن برآيد
گويند ذكر خيرش در خيل عشقبازان * هرجا كه نام حافظ در انجمن برآيد « 1 »
خبر يونس بن ظبيان درباره صفات أُولوا الالباب
سيّد هاشم بحرانى روايتى بسيار جالب و دلنشين از يونس بن ظَبيان از حضرت امام جعفر بن محمّدٌ الصّادق عليهما السّلام روايت مىكند درباره أُولو الالباب ؛ كه منهاج و رويّه آنان چيست ، و محبّتشان به خدا چگونه است ، و راه و طريق آنها چطور است ، و براى لقاء و معرفت و تقرّب به حضرت او چه كارهائى را بجا مىآورند ؟ و بالاخره نشان مىدهد كه هر كس بخواهد به مقام كمال برسد ، تنها راهش متابعت از ائمّه عليهم السّلام مىباشد ؛ تا بتواند از تمام عقبات و كريوههاى صعب العبور بگذرد و از دستبرد شيطان و نفس امّاره نجات يابد ، تا به مقام علم اليقين و عين اليقين و حقّ اليقين و اصل شود . وى در تفسير
هامش
( 1 ) « ديوان خواجه حافظ » طبع پژمان ، ص 90 ، غزل شماره 202 ؛ و در اين مجموعه در نيمبيت دوّمِ بيت اوّل با عبارت « يا تن رسد به جانان » آورده شده بود ، ليكن چون از جهت معنى خالى از ركاكت نبود ، ما از روى بعضى از نسخ ديگر « ديوان حافظ » به عبارت « يا جان رسد به جانان » تصحيح نموديم